و لا يقربهم بشر كانهم اهل بيت من الديلم و الخزر فقالت لا يجز عنك ما ترى فو اللّه ان ذلك لعهد من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم الى جدك و ابيك و عمك و لقد اخذ الله ميثاق اناس من هذه الامة لا تعرفهم فراعنة هذه الارض و هم معروفون عند اهل السماوات انهم يجمعون هذه الاعضاء المتفرقة فيوارونها و هذه الجسوم مضرجة يدفنونها و ينصبون لهذا الطف علما لقبر ابيك سيد الشهداء لا يدرس اثره و لا يعفو رسمه على كرور الليالي و الايام و ليجتهدن ائمة الكفر و اشياع الضلالة فى محوه و تطميسه فلا يزداد اثره الا ظهورا و امره الا علوا .
در جلد زينبيه ناسخ گويد در اغلب كتب معتبره وارد شده است اين حديث شريف كه قدامة بن زائدة از پدرش حديث كند كه على بن الحسين فرمود به من كه اى زائدة به من رسيده كه قبر ابى عبد اللّه را زيارت مىكنى عرض كردم بلى فرمود چگونه اين كار كنى با اينكه سلطان وقت اين عمل را دوست نمىدارد و ترا در نزد او مكانتى است عرض كردم به خدا سوگند مرا هيچ باك نباشد و از ستيزهء هيچكس بيمناك نباشم و هر مكروهى در اين راه به من رسد حقير شمارم فرمود به خدا قسم راست گفتى و بايد چنين باشد كه در اين راه هر رنجى بر انسان فرود آيد بايد آن را سهل شمرد عرض كردم به خدا قسم همين است و آن حضرت سه دفعه اين كلمه بفرمود و من نيز سه دفعه اين كلمه گفتم پس فرمود تا سه دفعه بشارت باد ترا آنگاه فرمود اكنون ترا حديث كنم به حديثى كه از احاديث مخزونه ماست اي زائدة بدانكه چون در كربلا بما رسيد آنچه رسيد و پدرم با يارانش كشته و به خاك و خون آغشته شدند و زنان و دختران او را بر شتران سوار كردند و همىخواستهاند ما را بهسوى كوفه كوچ دهند چون ما را بر اجساد شهدا عبور دادند چون من نظر كردم و آن اجساد طاهرا ترا بىسر و در خاك و خون غلطان و عريان ديدم حالتم ديگرگون شد و در قلق و اضطراب افتادم چندانكه بيم آن شد كه روح از بدنم مفارقت نمايد چنان كه اين حال پريشان بر عمهام زينب مكشوف افتاد گفت اى يادگار جد و پدر و برادران من اين چيست كه مىنگرم كه با جان خود بازي مىكنى و همىخواهى كه روح از بدنت مفارقت كند سيد سجاد مىفرمايد من گفتم چگونه جزع
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 126
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٢٦