عمر سعد تا روز يازدهم در كربلا بماند و بر جيفهء خبيثه مقتولين لشكر خود نماز گذاشته دفن نمود بعد از زوال ظهر با حضرت على بن الحسين و حسن المثنى و زيد و عمر پسران حضرت امام حسن مجتبى و كودكان امام ( ع ) و اهل بيت اطهار عازم كوفه شدند اهل بيت او را گفتند به حق اللّه الا مررتم بنا على مصرع الحسين شما را به خدا قسم مىدهيم كه اين اسيران را از قتلگاه عبور دهيد چون چشم طاهرات بر اجساد بىسر شهيدان افتاد بسى بگريستند و بر سر و روى زدند و نوحه و زارى آغاز كردند از آن ميانه عقيلهء بنى هاشم زينب كبرى با زارى جانگداز و آهى آتشبار موىكنان همىگفت وا محمداه ( الخ )
و در ناسخ گويد هريك از اهل بيت جسد شهيدى را دربر گرفتهاند و زارزار بگريستند تا اينكه گويد عمر سعد فرمان داد كه اهل بيت را از قتلگاه دور كنند و برنشانند اهل بيت را بتهديد و تهويل از قتلگاه دور كردند و سكينه را بزجر و زحمت تمام از جسد مبارك پدر باز كردند و دختران پيغمبر را بر شتران بىوطا سوار كردند و بعضى را در محملها و هودجهاى بىپرده و پوشش جاى دادند
در بعضى از مراثى عربية و فارسية در احوال قتلگاه لبعض السادة الاجلة
و لقد مررت على منازل عصمة * ثقل النبوة كان القى فيها
فبكيت حتى خلتها ستجيبنى * ببكائها حزنا على اهليها
و ذكرت اذ وقفت عقيلة حيدر * مذهولة تصغى لصوت اخيها
بابى التى ورثت مصائب امها * فغدت تقابلها بسب ابيها
لم انس اذ هتكوا حماها فانبثت * تشكو لواعجها الى حاميها
تدعو و تحرق القلوب كانما * يرمى حشاها جمرة من فيها
هذى نسائك من يكون اذا سرت * في الاسر سائقها و من حاديها
ايسوقها زجر بضرب متونها * و الشمر يحدوها بسب ابيها
عجبا لها بالامس انت تصونها * و اليوم آل امية بتديها
حسري و عز على ان لم يتركوا * لك من ثيابك ساترا يكفيها الخ