مىباشند و غير آن را نمىخواهند تو بايد دست على بن ابى طالب را از خمس و غنيمت كوتاه كنى و فدك را تصرف بنمائى شيعه على چون اين را دانستند او را واگذارند و در اطراف تو جمع شوند براى وصول بآمال و آرزوى خود كه از دنيا طمع دارند اين سخن در قلب ابو بكر كالنقش فى الحجر استوار افتاد پس جمعى را فرستاد و دست تصرف عمال و كارگران صديقهء طاهره را از فدك كوتاه كرد و خمس غنايم خيبر را تصرف نمود چون اين خبر بصديقهء كبرى رسيد يك نفر را بنزد ابو بكر فرستاد و پيام داد كه چه پيش آمد ترا كه فدك را تصرف كردي آنچه خداوند متعال به رسول خدا در مدينه عطا فرموده ميراث ماست و آنچه از خمس اموال خيبر بجاى مانده بهرهء ماست آن جمله را بما رد كن و فدك را نيز به حال خود گذار كه ترا در آن حقى نيست ابو بكر « 1 » پيام داد كه رسول خدا ميراث نمىگذارد و خودش فرموده آنچه ما بجاى بگذاريم صدقه است و اهل بيت من از آن مال همانند سائر مسلمين تناول بنمايند و من به خدا قسم نمىتوانم تغيير بدهم صدقهء رسول خدا را از آن حالى كه در عهد او بوده و من عمل مىكنم به آنچه رسول خدا عمل مىنمود .
ديگرباره بروايت احمد بن عبد العزيز كه از مشاهير علماء عامه است بشهادت ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغة سند بابو الطفيل مىرساند كه فاطمه « 2 » فرستاد بنزد ابى بكر كه تو وارث رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىباشى يا اهل بيت او ابو بكر گفت البتّه اهل بيت او وارث رسول خدا مىباشند فاطمه فرمود پس چرا ميراث پيغمبر را ضبط كردهاى و آن را از ما دريغ مىدارى ابو بكر گفت شنيدم از رسول خدا كه فرمود خداوند پيغمبرش را عطيتى كرد
هامش
( 1 ) فقال ابو بكر رسول الله قال لا نورث ما تركناه صدقه انما تأكل آل محمد من هذا المال و انى و الله لا اغير شيئا من صدقة رسول الله عن حالها التى كانت عليها فى عهد رسول الله و لا عملن فيها بما عمل به رسول الله
( 2 ) ارسلت فاطمه الى ابى بكرا أنت ورثت رسول الله ام اهله قال بل اهله قالت فما بال سهم رسول اللّه قال انى سمعت رسول اللّه يقول ان الله تعالى اطعم نبيا طعمة ثم قبضه و جعله للذى يقوم بعده فوليت انا بعده ان ارده على المسلمين قال انت و ما سمعت من رسول اللّه ( ص )