تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
بيت شده است امام فرمود اگر محدود كنم چنان‌كه حق او است ترا دل يارى ندهد كه با من بازگذارى هارون سوگند خورد كه مىگذارم حضرت فرمود يك حد آن عدن است رنگ هارون از اين سخن بگشت گفت ديگر بگو امام فرمود حد ديگرش سمرقند است رنگ هارون زرد شد گفت ديگر بگو امام فرمود حد ثالث آن افريقيه است از مغرب زمين رنگ هارون از زردى بسرخى بگشت از غايت غضب گفت ديگر بگو امام فرمود حد رابع آن ارمنيه است رنگ هارون از سرخى بسياهى بگشت ازبس‌كه تيره و غليظ شد و مدتى مديد سر در پيش افكند بعد از آن سر برآورد و گفت اى موسى بن جعفر تو حدود مملكت ما را نام بردى و غرض امام آن بود كه آنچه در دست تو است و در حيطهء تصرف شما است حق بنى فاطمه است و بنى العباس آن را غصب كردند پس امام فرمود من اول ترا گفتم كه به اين حدود راضى نمىشوى و تو از من نشنيدى بعد از اين قضيه هارون با آن حضرت دل بد كرد و به قصد قتل او كمر بست تا او را شهيد كرد ) و در ناسخ التواريخ گويد منافع فدك سالى بيست و چهار هزار دينار و بقولى هفتاد هزار دينار بوده ( حقير گويد جمع بين دو قول اين است كه با منافع عوالى فدك كه آن عبارت از حوائط سبعه بوده باشد و تفصيل حوائط در وصايا و ماليهء آن مخدره بيايد در اين صورت هفتاد هزار دينار منافع آن بوده و اجارهء فدك تنها بيست و چهار هزار دينار بوده و هر دينار يك مثقال طلا است كه به حساب پول اين زمان مليونها مىشود .

امر چهارم اخراج عمال فاطمه ( ع ) را از فدك

چون در جلد اول ( الكلمة التامة ) و جلد چهارم آن اسباب حقد و حسد ابو بكر و عايشه را از كتب اهل سنت ياد كرديم كه تا چه اندازه اين پدر و دختر نسبت بامير المؤمنين و فاطمهء اطهر حسد و كينه داشته‌اند تا اينكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رحلت نمود فرصت را غنيمت شمردند و آنچه توانستند كوتاهى نكردند چون ابو بكر بر مسند خلافت جاى كرد عمر گفت اى « 1 » خليفهء رسول خدا دانسته باش كه مردم بندهء دنيا
هامش
( 1 ) ان الناس عبيد هذه الدنيا لا يريدون غيرها فامنع عن على و اهل بيته الخمس و الفيء و فدكا فان شيعة على اذا علموا ذلك تركوا عليا و اقبلوا اليك رغبة فى الدنيا و ايثارا و محاماة عليها .