در فيض القدير امثال اينگونه حكايات بسيار است و از آن چون سفيدهء صبح ظاهر است كه هرگاه مؤاخذه ذريهء فاطمه و ايذاء ايشان به جهت سب كردن آنها شيخين را جائز نباشد با اينكه بعشر عشير جلالت امير المؤمنين و فاطمه و حسنين عليهم السلام نمىرسد و با اينكه سبكنندهء شيخين را از متخلفين بدتر دانند متخلفين را تكفير نكنند و سبكنندهء شيخين را تكفير كنند پس بهزار هزار هزار اولويت ايذاء جناب امير و فاطمه بلاشبهه موجب عتاب جناب حضرت ختمىمآب و سيدهء نساء و امير المؤمنين خواهد بود و عمل شنيع آنها باعث ممنوعيت از جواز صراط و افتادن در اسفل دركات جهنم خواهد بود الحمد للّه على وضوح الحجة .
داستان غصب فدك و در آن چند امر است
[ امر اول در بيان فتح فدك در سنهء هفتم از هجرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ]
اول در بيان فتح فدك در سنهء هفتم از هجرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بجانب خيبر راه پيش گرفت محيصة بن مسعود حارثى را فرمان داد كه جانب فدك پيش گيرد و يهودان فدك را بفرمايد يا بشرف اسلام مشرف شوند يا به اداى جزيه گردن نهند و اگرنه آمادهء قتال باشند چون محيصه اين خبر برسانيد يهودان در پاسخ گفتند هنوز قبيلهء مرحب و زعماى قوم عامر و ياسر و حارث كه از چرم پلنگ قماط كردهاند و از پستان پيكان شير خوردهاند باده هزار مردم رزمآزماى در قلعهء نطاط ساخته جنگند ما چرا سر بطاعت فرود آريم و طريق اطاعت سپريم محيصه چون اين بشنيد قصد مراجعت نمود گفتند اكنون چند روزى توقف بنما تا معلوم شود كار محمد با مردم خيبر بكجا مىكشد چند روزى نگذشت كه خبر فتح قلعهء ناعم و قتل سكنهء آن برسيد مردم فدك را حولي عظيم و وحشتى بزرك فراگرفت محيصه را گفتند اگر سخنان كه بيرون ادب بر زبان ما جارى شد از محمد پوشيده دارى ترا از زروزيور زيور توانگر بنمائيم محيصه گفت من نمىتوانم چيزى را از رسول خدا پنهان بنمايم براى اينكه خدايش او را خبر خواهد داد گفتند اكنون مهلت بده تا با بزرگان خويش مشورت بنمائيم و چند نفر را در صحبت تو بجانب محمد روانه نمائيم اين وقت نون بن يوشع را با چند نفر ديگر از