فارغ آمدم و باشكال هندسى رسيدم ناتلى مرا گفت پيش خود به خواندن و حل كردن آنها پرداز و آنها را با من بازگو تا درست آن را از نادرست بر تو بيان كنم و آن مرد برين كتاب چيره نبود و من اين كتاب را حل كردم و بسيارى از اشكال بود كه به دو باز نمىگفتم نمىدانستم و سپس آن را مىفهميدم . پس ناتلى از من جدا شد و آهنگ گرگانج كرد و من بفرا گرفتن كتابها از متنها و شرحها از طبيعى و الهى پرداختم و درهاى دانش بر من گشوده مىشد .
سپس بعلم پزشكى گرائيدم و كتابهائى را كه در آن گرد آوردهاند مىخواندم و علم پزشكى از دانشهاى دشوار نيست و ناچار من در كمترين زمان در آن زبر دست شدم . تا آنكه پزشكان دانشمند آغاز كردند پيش من طب بخوانند و بيماران را پرستارى كردم و درهاى معالجاتى كه از آزمون مرا دست مىداد چنان كه به وصف نمىآيد بر من گشوده مىشد و با اين همه در فقه فرومىرفتم و بر آن مىنگريستم و در آن هنگام شانزده سال داشتم .
سپس در دانش آموختن و كتاب خواندن يك سال و نيم ديگر كوشيدم و خواندن منطق و همه اجزاى فلسفه را ازسرگرفتم و در اين مدت هيچ شب را تا پايان نخفتم و هيچ روز را جز آن كارى را نداشتم و هرچه بود بر من آشكار شد و گرد آمد و چون بر آن مىنگريستم مقدمات قياسى بر من ثابت مىشد و آنها را بدينگونه مرتب مىكردم و چندان بر آن مىنگريستم تا به نتيجه مىرسيدم و بشروط و مقدمات آن رفتار مىكردم تا بر من حقيقت حق در آن مسئله محقق مىشد .
و هرگاه در مسئلهء سرگردان مىماندم و
مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى از آغاز چاپ تاكنون ( فارسي ) — صفحة 782
مساهمون: خانبابا مشار
ص٧٨٢