تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى از آغاز چاپ تاكنون ( فارسي ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
منصور از آنجا به بخارا شد و در زمان وى كار متصرف و توليت عمل را داشت در دهى كه خرمتين گويند از روستاى بخارا و از ده‌هاى بزرگ آنجا بود و نزديك آن دهى بود كه آن را افشنه گويند و از آنجا پدرم مادرم را بزنى گرفت و آنجا ماند و جايگاه گرفت و من در آنجا بجهان آمدم و پس از من برادرم بجهان آمد . سپس از آنجا ببخارا رفتيم و پيش آموزگار قرآن و آموزگار ادب رفتم و به ده‌سالگى رسيدم و قرآن و بسيارى از ادب براى من فراهم شده بود تا جايى كه از من در شگفت بودند و پدرم از كسانى بود كه دعوت مصريان كه مردم را با سمعيليه مىخواندند پذيرفته بود و ذكر نفس و عقل را بدان‌گونه كه ايشان مىگفتند و مىشناختند از ايشان شنيده بود و برادرم نيز بسيار مىشد كه در ميانشان آن را ياد مىكردند و من مىشنيدم و آنچه را
مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى از آغاز چاپ تاكنون ( فارسي ) — صفحة 780 | خانبابا مشار