تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى از آغاز چاپ تاكنون ( فارسي ) — صفحة 785

مساهمون:

ص٧٨٥
و در همسايگى من مردى بود كه او را ابو - الخير عروضى گفتندى و از من خواست كه كتاب جامعى درين دانش براى او گرد آورم و من مجموعى گرد آوردم و بنام او كردم و همهء دانشهاى ديگر را در آن آوردم بجز رياضى را و در آن زمان بيست و يك‌ساله بودم . و نيز در همسايگى من مردى بود كه او را ابو بكر خوارزمى المولد گفتندى . مردى پاكيزه سرشت و در فقه و تفسير و پارسائى يگانه و خواستار اين دانشها بود . از من خواست كه كتابهائى را براى او شرح كنم و من كتاب ( الحاصل و المحصول ) را در نزديك بيست مجلد براى او گرد آوردم و براى او كتابى در اخلاق كردم بنام كتاب ( البر و الاثم ) و اين دو كتاب را جز نزد او نتوان يافت و هيچ‌كس از آنها نسخه برنداشته است . پس پدرم درگذشت و كار من دگرگون شد و كارى در دربار مرا پيش آمد و ضرورت افتاد كه از بخارا بيرون شوم و به گركانج بروم و ابو الحسين سهلى كه دوستار اين دانشها بود در آنجا وزير بود و مرا در آنجا نزد امير آنجا كه على بن مأمون بود برد و من جامهء فقيهان داشتم با طيلسان و تحت الحنك و ماهوارى كه براى چون منى پسنده بود برقرار كردند . پس ضرورت پيش آمد كه از آنجا به نسا و از آنجا به باورد و از آنجا به طوس و از آنجا به شقان و از آنجا به سمينقان و از آنجا به جاجرم سرحد خراسان و از آنجا به گرگان روم و آهنگ امير قابوس را داشتم و درين ميان پيش آمد كه قابوس را گرفتند و در يكى از دژها زندانى كردند و در آنجا درگذشت . سپس به دهستان رفتم و در آنجا بيمار سخت شدم و بگرگان بازگشتم و در آنجا ابو عبيد