تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع عباسى ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
خود نمىدهد خداى تعالى در روز قيامت مار وأفعى بر أو مىگمارد كه دست أو را بگزد وطوق گردن أو باشد وهر شتر وگاو وگوسفندى كه زكات أو را نداده باشند آن شخص را در زير دست وپاى خود مىگيرند وشاخ داران أو را شاخ مىزنند تا وقتي كه حساب خلايق به آخر رسد فصل دويم بدان كه زكات در نه چيز واجب است طلا ونقره وگندم وجو وخرما ومويز وشتر وگاو وگوسفند وبر شخصي واجب است كه بالغ وعاقل باشد وبنده نباشد ومالك نصاب باشد به تفصيلي كه مذكور خواهد شد وقدرت داشته باشد كه در مال خود تصرف نمايد پس در مالي كه غصب شده باشد زكات نيست وزكات طلا ونقره دادن وقتي واجبست كه سه شرط به هم رسد شرط أول آنكه سكه داشته باشد اگر چه آن سكه متروك شده باشد وكسى به آن معامله نكند پس در شمشه طلا ونقره وطلا آلات ونقره آلات زكات نيست وهمچنين در زر مطلس اگر چه مردم به آن معامله كنند شرط دوم آنكه هر يك از طلا ونقره به نصاب رسيده باشد ونصاب طلا بيست مثقال شرعي است ودر كمتر از بيست مثقال زكات نيست واگر بر بيست مثقال يك مثقال يا دو مثقال يا سه مثقال زيادة شود در آن زيادة زكات نيست تا به چهار مثقال رسد وهمچنين اگر بر بيست وچهار مثقال يك مثقال يا دو مثقال يا سه مثقال زيادة شود در آن زيادة زكات نيست تا وقتي كه به چهار مثقال برسد وبر اين قياس ونصاب نقره دويست درهم است ودر كمتر از آن زكات نيست وهمچنين اگر بر دويست درهم چيزى زيادة شود در آن زيادة زكات نيست تا وقتي كه به چهل درهم برسد وبر اين قياس وزكات طلا ونقره يك دانگ ونيم ده يك است پس زكات بيست مثقال طلا نيم مثقال است وزكات هر چهار مثقال كه بعد از بيست مثقال به هم رسد ده يك مثقال است وزكات دويست درهم نقره پنج درهم است وزكات چهل درهم كه بعد از دويست درهم به هم رسد يك درهم است شرط سيم حولست يعنى آنكه نصاب مدت يازده ماه در ملك اين كس باشد ودر اين يازده ماه سكه دار باشد پس در أول ماه دوازدهم زكات واجب مىشود واگر در اثناى اين مدت چيزى از مقدار نصاب تلف شود يا به قرض به شخصي داده شود يا بعضي را طلا آلات يا نقره آلات يا مطلس سازد زكات ساقط مىشود هر چند تعمد ( 1 ) كرده باشد تا زكات بر أو واجب نشود وبدان كه قرض دارى مانع زكات نمىشود پس اگر شخصي مالك دويست درهم باشد ودويست درهم يا زيادة قرض داشته باشد زكات دادن برو واجب است هر چند مالك