منخرين و دهن پر ظاهر است و منع وصول نسيم از اين مسلك عظيم باعث هلاكت مىشود و به همين سبب كه حيوان را حاجت شديد به وصول نسيم به قلب بود حكيم مطلق شريانى را كه در ريه آمده يك تو مخلوق ساخته تا هوا زودتر در آن نافذ تواند شد .
و حكمت در حيلولت شريان آن بود كه تا هوا صافى شده به دل رسد ، زيرا كه اگر ما بين ريه و قلب منفذ مىبود و وقوع شرائين بينهما بر سبيل طريق واقع مىشد چنانچه در معده و جگر به وساطت ماساريقا حاصل است و در جگر و دل به واسطهء اوردهء ديگر وجود يافته هواى خارجى دفعة بىتوقف و اصلاح گرفتن نفوذ مىگرد و دل را ايذا مىرساند بنا بر عليه در جرم ريه شريان وريدى منتشر گشته تا هوائى كه در ريه آيد از مزاج ريه اصلاح يافته به تدريج در مسام شريان گرايد و به دل رسد فسبحان اللّه العزيز الحكيم .
و اين شريان را منسوب به وريد از آن مىكنند كه وى نيز چون وريد يك طبقه است و فائدهاش در تشريح ريه بيايد .
فائده [ چند نكته درباره ويژگيهاى شرايين ]
شرائين از تجويف ايسر قلب رستهاند زيرا كه تجويف ايمنش اقرب به كبد است و براى جذب غذا مشغول است و نفع مجوف بودنش آن است تا در وى روح بيشتر گنجد و به سائر اعضا رسد و ايضا خون آنقدر كه مدد دهد روح را در آن مستقر شود و نفع دو طبقه دار بودن آن است تا حيوانى كه اصل و مادهء حيات است محفوظتر باشد به واسطهء استقامت وعاء .
و پوشيده نيست كه آنچه دو طبقه دارد اگر در يك طبقهاش آفتى برسد طبقهء دوم در حفظ ما فى الجوف كفايت مىكند . و نفع بىحس بودن آن است كه تا از حرارت روح و خون و حركت اخلاط متأذى نشود ، زيرا كه اگر ذى حس مىبود ايذاى دائمى رو مىنمود .
اگر چه حركت شرائين بديهى است ليكن اطبا را در اين اختلاف است كه حركت وى بالذات است يا بالقسر يا به تبع قلب چنانچه در بحث نبض گفته شود انشاء اللّه تعالى . و مذهب مؤلف آن است كه بالذات حركت ندارد لهذا گفته ليس لها حركة في نفسها و الا حركت او خود ظاهر است و أما العروق الغير الضوارب التي تسمى الأوردة اما رگهاى غير جهنده كه مسمى به اوردهاند ، فهي أجسام عصبانية غير مضاعفة پس آن اجسام عصبىاند كه يك طبقه دارند نابتة من الكبد مجوفة مىرويند از كبد كاواك و مجوفه .
در بحث شريان و در اينجا هم احتمال خبر بودن دارد و هم احتمال حال شدن پس آخر او رفع و نصب هر دو مجوز است ليس لها حركة و حس نيست مر او را حس و حركت اصلا ، و فيها دم كثير و روح قليل و در اينها خون بسيار و روح كمتر است .
و گمان نشود كه آورده بتمامها اوعيهء خوناند ، زيرا كه بعضى از آن مخصوص به جذب غذااند و خون در آنها نمىباشد چون ماساريقا . و بعضى مخصوص به دفع مائيت ، چنانچه رگى كه فيما بين جگر و كليه و مثانه واقع است جهت نفوذ مائيت .
و منفعتها أن تسقي الأعضاء الدم الذي تحمله من الكبد و منفعتش آن است كه بنوشاند اعضا را خونى كه برمىدارد آن را از جگر ، يعنى خون كه در متولد مىشود به وساطت آورده به همه اعضا مىرسد .
فائده [ چند نكته درباره آورده و شرايين ]
آورده جمع وريد است و آن را عروق سواكن نيز گويند و شرائين و آورده كه عصبانى گفتهاند مراد آن است كه مانند عصب نرم در لمس و سخت در گسستناند ، نه آنكه شعبهء از عصب در آنها مركب شده ، زيرا كه شريان و وريد مفرداند حقيقة على الأصح و على الأصح