بنا بر آن گفته شد كه بعضى بر آن رفته كه در سطح داخلى طبقه داخلى شريان غشائى رقيق همچون نسج عنكبوت موضوع است و بعضى بر سطح خارجى طبقهء خارجيه شريان نيز گفتهاند كه غشائى مجلل است .
و بايد دانست كه حجم وريد نسبت به حجم شريان بسيار تنگ واقع است ، چنانچه گفتهاند كه پرى جرم شريان نسبت به جرم وريد يازده چند است ، طبقه خارجى شريان شش چند و طبقهء باطنى پنج چند و آورده همه يك طبقهاند مگر وريد شريان كه از جگر به دل آمده و مغذى دل و شش است و نفع دو طبقهدار بودن اين است كه تا دل را غذا صافىتر شده برسد ، زيرا كه وريد مذكور در جرم دل منتشر است و غذا از وى به دل بر سبيل ترشح مىرسد و كذلك به ريه .
[ درباره آورده برخاسته از جگر ]
و پوشيده نماند كه از جگر نخستين دو رگ برآمدهاند و آن اصل همه اوردهاند : يكى از جانب مقعر كبد و دوم از طرف حدبهء كبد ،
[ الف . آورده برخاسته از مقعر كبد ]
آنچه از مقعر برآمده آن را باب الكبد گويند و شعبههاى آن را كه به معدهء و امعا رسيده است ماساريقا خوانند مخصوص به جذب غذا است . جگر كيلوس را از همين ممر جذب مىكند .
و همچنانكه شروع هضم معدى از وقت مضغ است شروع هضم كبدى از وقت ورود غذا به ماساريقا است يعنى در ماساريقا نيز قوت هضم است على الاصح . و اين رگها به غايت باريكاند به مثابهء موى تا غذاى صافى و لطيف به جگر رود و گرنه آنچنان بودى سده در كبد لزوم مىنمودى و ديگر آفات قويه واقع ميشدى .
و همچنانكه كيلوس از معده و غذاى لطيف از امعا از اين رگها به جگر منجذب مىشود مادهء جگر نيز از اينها به تدريج مندفع مىگردد و بيشتر ورود فضلهء وى بر امعا است و باشد كه از جگر به معده آيد و از اينجا به روده گرايد .
بالجمله در معده و جگر و امعا بجز ماساريقا طريقى ديگر نيست و شعبههاى باريك به آب كه در جرم جگر متفرق است به سمت مقعر آن را جداول ماساريقا نامند .
فائده [ بيان اتساع ماساريقا ]
گاه باشد كه شاخى از اين ماساريقا خصوص آنچه به روده پيوسته است فراخ شود حتى كه قطع بزرگ بيضه مقدار از جگر در آن تواند گنجيد چنانچه در اسهال كبدى مشاهدهء اهل تجربه شده است كه قطعه لحمى برآمده است و به عدهاى هلاكت افتاده و قطعههاى خرد خرد خود بيشتر مىبرآيند و به اثبات رسيده كه قطعه مذكور خون بسته نيست و از جرم امعا نيز نيست پس لابد از جگر باشد و حال آنكه آفت در جگر و هلاك بعد بروز آن مؤيد است بر بودن وى از جگر و چون بجز ماساريقا مسلكى فيما بين جگر و امعا نيست بالضرور اعتراف بايد كرد به اتساع مجرى كه ماساريقا است و از آنكه حدوث مجراى غريب در بدن امكان دارد كما صرحه المحققون كثرت اتساع در آن بعيد نمىنمايد با آنكه جرم عرق قابل تمدد و سعت است و آنچه بعض علما در خروج قطعات كبد نوشتهاند كه قطعه جگر جدا شده در جوف مىافتد و به امعا ملاقى مىشود پس طبيعت بافت روده را از آنجا متهلهل ساخته فرجه احداث مىكند به نحوى كه آن قطعه در وى مىدرآيد و به باطن امعا مىگرايد در غايت بعد مىنمايد و اللّه أعلم بحقيقة الحال .
[ ب . آورده برخاسته از حدبه كبد ]
و آنچه از حدبهء جگر برآمده آن را اجوف گويند و بعضى از شعب وى در نفس جگر متفرق است و باقى بيرون آمده دو شاخ شده يكى صاعد گشته و به اعلى منشعب شده و دوم هابط شده و به اسفل متفرق گشته بهر وصول غذاها به اعضاى اعلى و اسفل و اين شعبهها تا رسيدن نهايت به چهار اسم مسمى مىشود .
قريب مبدأ را جداول آورده گويند و بعد آورده آن را سواقى جداول و بعد آن را رواضع السواقى و بعد آن را عروق الشعرى .
هر چه پستر است نسبت به مقدم باريكتر است به مثابهء اغصان .
و ايضا از اول جوف دو شاخ برآمده و به گرده و مثانه آمده جهت دفع مائيت