مركب است چنانچه مىگويد : و تركيبها من اللحم المحض و من العصب و الأوتار و الرباطات و تركيب عضله از گوشت خالص است و از عصب و اوتار و رباطات چنانچه گفته شد كه شاخههاى رباط و عصب كه با هم يافته مىشوند و خلل و كاواكى آنها به گوشت آگنده و پر مىشود و عضله همين است و بعد خلقت وى شاخهها كه از عضله برمىآيد وتر متكوّن مىشود .
و پوشيده نماند كه در وسط عضله طولا جرمى عصبى محور مانند است كه آن را محور عضله خوانند و محور مذكور فى الحقيقت در هر عضله مىباشد ليكن در عضلهاى كلان نمايان است در عضلههاى خرد چون عضله پلك و مانند آن كم نما .
و وتر اگر چه در تركيب عضله دخلى ندارد كما لا يخفى ليكن از آن كه سر عضله منبت اوتار است گويا عضله نيز از آن مركب است و متعرض ناشدن مؤلف به ذكر غشا در تركيبش يا بنا بر ظهور آن است يا به زعم آن كه چون غشا بردى مجلل است نه متداخل در قوامش وى را در اجزاى تركيب مدخلى نيست و مع ذلك اگر به جاى اوتار غشا مىگفت موجه بود .
و منفعتها أن تحرك الأعضاء بمعاونة الأوتار لها و نفع عضلهها آن است كه حركت دهد اعضا را عند ارادهء طبع به واسطهء يارى دادن اوتار مر آن را .
و أن تكسو العظام و نفع ديگر آن كه مىپوشد عظام را چون عضلهها بر سر استخوان موضوعاند موجب عدم تضرر وى و ديگر اعضا مىشوند از رسيدن حر و برد ، زيرا كه عضله چون مؤلَّف است از اعضاى بارد و حار به سبب اعتدال مزاج خود وقايهء اعضاى ماتحت خود مىشود از برد و حر .
و تحقن الحرارة الغريزية في الجسد لئلا تتحلل و نگاه مىدارد حرارت غريزى را در بدن و منع تحلل وى مىكند از مسام به سبب كثافت جرم .
فائده [ اختلاف شيخ و جالينوس در باب عضله ]
عضله نزد شيخ از اعضاى مركبه است اما مؤلف در اين باب تابع قول جالينوس شده و آن را از اعضاى مفرده شمرده .
و وجه تعداد وى از اعضاى مفرده در ابتداى مبحث عضو مفرد و مركب گذشت .
و جمله عدد عضلات پانصد و بيست و نه است و چون تفصيل اينها چندان ضرورى نبود به اجمال بسند نموده شده است .
و أما العروق الضوارب التي تسمى الشرائين اما رگهائى كه جهندهاند مسمى به شرائيناند ، فهي أجسام عصبية مضاعفة پس آن جسمهاى عصبى مضاعفاند يعنى دو تو ، تأتي من القلب مىآيند يعنى مىرويند شريانها از دل مجوفه ميان كاواكاند ، چنانچه لازمهء رگها است .
ليس لها حس و حركة في نفسها نيست مر شرائين را حس و حركت در ذاتش .
و في تجويفها روح كثير و دم قليل و در جوف شريانها روح بيشتر و خون كمتر است و منفعتها أن تفيد الأعضاء قوة الحيوة التي تحملها من القلب و فائده شرائين آن است كه برساند اعضا را قوة زندگانى كه برمىدارند از دل يعنى قوة حيوانى كه در دل است مسلك نفوذ آن به تمام اعضا همين شرائيناند به توسط شرائين همه جا مىرسد .
و نفع ديگر آن است كه به قلب و روح ترويح مىرسانند به انبساط و انقباض و اخراج بخار دخانى به جذب نسيم ، زيرا كه همچنان كه جذب نسيم از راه ريه مىشود به توسط شريان وريدى ، كذلك هر شريانى از مسام جلد بدن نيز جذب هوا مىكند و دفع بخار دخانى از روح كه در وى است مىنمايد ، از آن است كه كشف بدن در هواى معتدل باعث ترويح و تفريح تمام مىشود ، اما چون اقرب طرق وصول هوا به سوى قلب ريه است فائده استنشاق هوا از