تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
از عصب و رباط است و بيشتر از عصبى و رباطى كه از عضله مىبرآيند مؤلَّف گشته ، چنانچه در تشريح عضله گفته آيد . بعضى گفته‌اند مىتواند بود كه از غير عصب و رباط مخلوق باشد و در اين باب علما را اقوال است هرچه اقرب به صواب و اجمع به مآب مرقوم شد . و گمان نشود كه از عضله وتر برآمده است ، زيرا كه بعض عضله وتر ندارند چنانچه در عضلهء جبهه مشهود است كه وتر ندارد . وجه تعداد وتر در اعضاى مفرد با آنكه مركب از عصب و رباط است در بيان اعضاى مفرد و مركب گذشته . شبيهة بالعصب مشابه است به عصب در لون و طبع و مطاوعت در قبول حركات مختلفه و وى متوسط است در لين عصب و صلابت رباط و هم ذى حس است و هم ذى حركات . تتصل أطرافها بأعضاء فتلاقي الأعضاء المتحركة پس ملاقى مىشود و متصل مىگردد وتر اعضاى متحركه را يعنى طرف آخر وتر كه مقابل منبت است و به اعضاى متحركه رسيده است . فتارة تجذبها بانجذابها پس گاهى جذب مىكند و مىكشد اعضا را به سبب كشيده شدن . و تارة تُرْخيها باسترخائها و گاهى سست مىكند و منبسط مىسازد اعضا را به استرخاى خود . بايد دانست كه مبدأ ظهور حركت اعضا عضلات‌اند ، هرگاه عضله متشنج و مجتمع مىگردد و رجوع به مبدأ مىنمايد اوتار نيز به تبع وى كشيده مىشوند و اعضا را مىكشند . و هرگاه عضله منبسط مىگردد و به خلاف مبدأ راجع مىشود اوتار نيز مسترخى مىشوند و بالضرور استرخا يعنى انبساط در اعضاى رو مىدهد و القابض و الباسط هو الله الذي لا إله إلا هو و أما الرباطات فهي أجسام شبيهة بالعصب اما رباطها پس وى جسمهاى مشابه به عصب‌اند در لون و قوام ، ليكن بياض او و صلابت او بيشتر از بياض و صلابت عصب است ، زيرا كه رباط از استخوان مىرويد و عصب از دِماغ يا نخاع . و مراد از شدت صلابت در اينجا عسر الانفصال است نه عدم الانعطاف كما لا يخفى ، تأتي من العظم إلى اللحم مىآيد رباط از استخوان به سوى گوشت و تُوصل بين طَرَفَي عظم المفاصل و بين اعضاء أخرى و وصل مىدهد ميان دو طرف استخوان بندگاه يا ميان عضوهاى ديگر ، يعنى بعضى از رباط به سوى لحم آمده بعضى براى ربط استخوان مفصل با يكديگر با ربط ديگر عضوها در يكديگر مصروف شده ، بالجمله منفعت رباط معلوم شد . ديگر آن است كه منشطى و شاخ شاخ شود وى و عصب در يكديگر منتسج گردند و خلل آنها به گوشت مملو شود و عضله متكون گردد پستر شاخهاى او و شاخهاى عصب از عضله سر بر زنند و وتر از آن تكوّن گيرد ، چنانچه گفته شد و بعض اغشيه نيز از آن متكوّن مىشوند .

[ دو نكته درباره رباط ]

بدان كه رباط كه به عضله آمده به اسم مطلق مسمى است ، يعنى بجز رباط چيزى ديگر نمىگويند به خلاف آنچه براى اتصال عظام مفصل و اعضاى ديگر مخصوص است و عضوى را با عضوى بر مىبندد كه آن را عقب نيز مىنامند جهت مشابهت وى با عقب قوس . و عقب قوس عبارت است از چيزى كه بر قوس مىپيچند جهت استحكام و به پارسى بند كمان گويند و رباط مذكور نيز چون براى استحكام مقرر است آن را به اين نام مىخوانند . و رباط حس ندارد و نفع بىحسى وى آن است كه تا از كثرت حركت عضلات وقوع اصطكاكات در آن ويرا ايذائى نباشد . و أما العضلات فهي أجسام لحمي الجسد اما عضل‌ها پس آن اجسام‌اند كه گوشت در آن بيشتر است لهذا لحمى الجسد گفته‌اند و الا وى