بخار شده به تحليل مىرود و آن را نتوان ديد .
و اگر آب با فضلهاى كه آنجا بود آميخته باشد و غليظ نشده عرق از آن به ظهور مىآيد لهذا گفتهاند كه عرق خبر مىدهد از اخلاط تن .
و اگر از اختلاط آب با فضله غلظتى راه يابد در آب و به جانب جلد آيد وسخ يعنى چرك احداث مىكند .
بالجمله
نشانههاى حال تن كه از عرق مىجويند جمله به شش رشحه گفته شود :
رشحهء اول اندر كثرت و قلَّت عرق
و اين را به دو قسم ذكر كنم :
قسم اول اندر كثرت عرق
پوشيده نماند كه اسباب كثرت على الاطلاق شش است :
بعضى از اين طبيعى است و بعضى غير طبيعى چنانچه اشاره كرده خواهد شد :
يكى آن كه رطوبت در بدن افزون شود و بنا بر زيادتى همى برآيد .
دوم آن كه رطوبت رقّت پذيرد و سيلان نمايد .
سوم آن كه اعضا بگدازند و رقيق شده از راه مسام برآيند .
چهارم آن كه مسام از قدر خويش وسيعتر شود و بدان سبب رطوبت بيشتر برآيد .
پنجم آن كه قوت دافعه قوى شود و رطوبت زياده دفع كند .
ششم آن كه ماسكه ضعيف شود و بدان سبب رطوبت افزونتر برآيد .
بالجمله آنچه از دفع دافعه بود ، يا از رياضت معتدل ، يا از حرارت هواى گرم كه مفرط الحرارة نباشد ، يا از حمام معتدل ، اين عرق طبيعى باشد ، يعنى مفيد بدن بود و اسباب آن را اسباب عرق طبيعى گويند .
و آن را كه نه چنين بود ، اسباب عرق غير طبيعى نامند .
و بدانند كه بسيار آمدن عرق مضعف قوت است ، مگر آن كه از قوت دافعه بود كه مواد زوائد را دفع همىكند كه وى سودمند باشد .
و بدترين عرق آن است كه از ذوبان اعضا يا ضعف ماسكه بود و فرق ميان آنچه از قوت دافعه و آنچه از ضعف ماسكه باشد به چند وجه مىكنند :
يكى آن كه آنچه از دافعه بود از پس امتلا باشد و از برآمدن وى فرحت پديد مىآيد ، چه در صحت و چه در مرض . و بيماران را اين عرق به غير از روز بحران نمىآيد ، به خلاف آن كه از ضعف ماسكه بود كه بىامتلا مىباشد و ضرر مىدهد و از استعمال مقويّات ماسكه انتفاع مىپذيرد .
و كذلك هرچه از ذوبان بود ضرر او افزونتر از ضعف ماسكه است و عدم انتفاع از مقويات ماسكه خاصهء آن و اينچنين عرق بىتپ حاده نمىباشد .
و بهر آن كه ذوبان اعضا كه بدون حرارت قوى بود مادهء او بدين رقت نيست كه به عرق مندفع گردد ، زيرا كه تا ماده سخت رقيق نباشد به عرق نمىگرايد .
فائده [ در بيان برخى دلالتهاى عرق در حال صحت و مرض ]
هرگاه در صحت ، عرق بسيار آيد و سببى ظاهر نبود بايد دانست كه غذا زياده از آنچه بدن تحمل كند خورده مىشود .
و اگر با وجود قلّت تناول و بدون ظهور سبب موجّه عرق همى آيد بدانند كه در تن فضله بسيار است و به استفراغ محتاج .
و كثرت عرق اندر همهء ايام مرض دليل كثرت خلط باشد .
و كثرت عرق مع كثرت اسهال يا استفراغ ديگر ، سخت بد باشد .
و هرگاه از بعض اندامها عرق بيشتر گرايد و از بعضى كمتر نشان آن بود كه مادهء بيمارى اندر آن عضو است كه عرق مىكند يا در آن عضو بيشتر است