ذلك ثفل سخت بدبو بود دليل كثرت اخلاط عفن باشد در اين .
و هرگاه بوى براز ترش بود دليل سردى مزاج و فزونى بلغم بود .
و براز منكر الرائحه ، يعنى شديد النتن به غايت ، دليل موت است در مريض ضعيف .
دفع هفتم اندر زبد بَراز
و سببش با حرارتى عظيم بود كه اخلاط را بشوراند ، چنان كه آتش ديگ را بجوشاند و كف آرد يا بادها كه اندر تن بود به اخلاط بياميزد ، چون باد سخت كه بر دريا وزد و به آب آميزد و كف كند .
دفع هشتم اندر بر آمدن بَراز به آواز و قراقر
بايد دانست كه ظهور آواز وقت بروز بَراز از دو وجه بيرون نيست : يا به سبب باد است و هو الأكثر ، يا به سبب قوت دافعه است ، چه عند قوت اين قوت اگرچه باد در امعا نباشد اما بنا بر شدت دفع آواز مىشود هو الأقل .
بالجمله بودن باد در شكم بىافراط و فساد دليل اعتدال حرارت معده و امعا است ، بهر آن كه در معده و رودهء سرد اصلا باد متولد نمىشود و در گرم بسيار نيز تولد نكند ، زيرا كه از فرط تحليل ، بخارها معدوم مىگردند ، پس جهت تكوّن باد ، حرارت معتدل به يبوست و دخانيت ميل نمايد و باد همين است ، كذا قالوا : الريح دخان بارد يتولد من تلطّف الأخلاط و مراد از اين دخان در اين مكان ، بخار قليل الرطوبة است كه از اجتماع مستحيل به ماء نتواند شد .
بالجمله خروج ثفل به آواز عظيم و تقدم نضج ، دليل باد غليظ است و به آواز باريك چون آواز در ، دليل اختلاط رطوبت رقيق بود ، چون به آواز قوى كه دفعةً آمده باشد و ثفل كيلوسى كثير بود نشان قلّت انجذاب صفوت بود .
و خروج براز به آواز ، بىتقدم نضج و بدون كيلوسيت نشان قوت دافعه باشد .
و آواز صاف عند بروز براز دليل آن باشد كه روده از رطوبت خالى است و ثفل خشك است .
هرگاه آواز قراقر باريك باشد دليل آن است كه باد در رودهاى باريك است و غليظ نيست .
و هرگاه آواز قراقر غليظ بود دليل آن است كه باد غليظ بود و در رودهاى غليظ است .
فائده [ در بيان جشاء و ريح ]
باد كه در معده تولد كند اگر به بالا رود و از مرى برآيد جشا نامند ، يعنى آروغ و اگر به امعا گرايد به اسم عام كه ريح است خوانند .
و نتن باد كه از تناول اشياى محدث النتن بود همچون براز منتن ، دليل عفونت اخلاط بود .
انتباه [ در بيان عرق ]
چون استدلال به عرق نيز مقوى استدلالات ديگر است جهت تنبيه احوال بدن و وى نيز فضلهء هضم چهارم است ذكر آن در ذيل فضلات نموده مىشود ، اگرچه ماتن به ذكر آن نپرداخته .
بايد دانست كه غذا اندر عروق نمىتواند رفت مگر به اختلاط قدرى از صفرا و آب ، بهر آن كه آب مُبَدرق مىشود در سيلان و صفرا به قوت تيزى و گرمى تنفيذ مىنمايد و بعد وصول غذا به اعضا آبى كه در آن ممزوج بود اكثرى از آن باز پس مىگردد و در مجارى بول مىگرايد ، چنانچه در مبحث بول گذشت .
و بعضى ديگر كه در آنجا ماند و از غذاى عضو فاضل شده به طرف جلد متوجه مىشود ، پس اگر آب صِرف است