دليل شروع نضج باشد و اشعار كند بدان كه مرض از ابتدا تجاوز كرده در تزايد است و اعتدال وى در قلّت و كثرت نشان نضج اكثرى از مواد بود ، پس كثرت در اينجا چون دليل بر نضج تمام مواد است بهتر از معتدل بود .
و نابودن نفث در امراض ريه و ما يتعلق بها نشان سوء مزاج ساذج است ، يا دليل خامى ماده و بىقواى طبيعت .
و عام است كه خامى در ماده به اعتبار افراط رقّت بود يا به اعتبار زيادتى غلظت .
نفحهء دوم اندر لون نفث
بياض وى يا نشان خامى ماده بود ، يا نشان آن كه مادهء نزله بلغمى است و فرق بينهما آن كه اگر در ابتداى مرض آيد و به دشوارى برآيد بدانند كه از خامى است و اگر آسان برآيد و خروجش در زمان قريب به انتها بود و مريض را از برآمدنش راحت شود دريابند كه از نزلهء بلغمى است .
و حمرت نفث نشان غلبهء خون باشد ، يا شگافته شدن رگى اندر حوالى حنجره و ريه و آلات تنفس .
و آلوده آمدن نفث سپيد به سرخى دليل سل باشد ، اگر علامات ديگر نيز گواهى دهند .
و صفرت نفث دلالت كند بر صفرائيّت نزله .
و خضرت وى يا نشان احتراق باشد يا دليل افراط برد و بطلان حرارت غريزى .
و سوداوى نيز همچون خضرت نشان يكى از اين دو باشد .
و فرق در آن كه خضرت و سواد از احتراق است يا از برودت مفرط از آثار متقدمه حالت كه مخصوص به هر واحد است توان كرد .
نفحهء سوم اندر رائحه نفث
نتن وى نشان عفونت بود و بىنتنى دليل بعد او از عفونت باشد و حموضت رائحه دليل برودت بود .
نفحهء چهارم اندر طعم نفث
حلاوت وى نشان غلبهء خون بود يا نشان بلغم معتدل طبيعى و فرق بينهما به لون كنند ، چه اگر سرخ است دموى بود و الا بلغمى و اين لا محاله سپيد باشد و بىطعمى او نشان بلغم معتدل باشد .
و شورى وى دليل آن باشد كه حرارت در رطوبت اثر كرده است و هنوز غلبهء رطوبت است .
و شدت حرقت و تيزى كه از شورى متجاوز كرده باشد نشان غايت حرارت باشد .
و ترشى وى از برودت باشد و ناخوشى طعم از عفونت .
نفحهء پنجم اندر قوام نفث
رقّت وى نشان خامى ماده بود و گاهى دليل نضج باشد و فرق بينهما از جنس ماده و وقت خروج توان كرد .
و غلظت وى نشان خامى بود و اشعار كند بر تعسّر نضج .
و اعتدال وى در غلظت و رقّت دليل نضج تمام بود .
نفحهء ششم اندر شكل نفث
استدارت او نشان آن بود كه مادهء غليظ است و اندر قصبه و شش حرارتى عظيم است .
و بقراط گويد نفث بصاقى از كسى كه وى را تپ نبود نشان ذبول باشد .
و همون گويد بسيار ديدم كه از پس نفث مستدير بيمارى به سل مستحيل شده .
و همون گويد كه هرگاه نفث با كرويت باشد و قدرى از علامات اختلاط عقل به آن يار بود اختلاط عقل زود پديد آيد .
و نفث بصاقى عبارت است از آنچه خام برآيد .
نفحهء هفتم اندر وقت برآمدن نفث و سهولت خروج و تعسّر آن
هرگاه اندر نزله و ذات الجنب و ذات الريه نفث زود پديد آيد و آسان برآيد نشان سلامت و قوت طبع و زود گذشتن بيمارى باشد و ديرى و دشوارى آن نشان خامى و ضعيفى قوت و درازى مرض باشد .
فائده [ در بيان نفث محمود و مذموم ]
نفث محمود آن است كه سپيد و هموار و پخته و معتدل به قوام باشد و هيچ بوى ندارد و به آسانى برآيد بىسعال شديد و از ابتداى مرض بسيار بعيد العهد نبود .
و نفث مذموم آن كه خام و رقيق و ناهموار باشد