تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الخواطر وبهجة المسامع والنواظر — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
تن غذا خواهست در بند غم ومن راتبش * شربت از خون وكباب از دل معين كرده‌ام يك زبان بودم چو لاله در شكايت بعد أزين * خويشتن را بعد أزين مانند سوسن كرده‌ام چون بنفشه سر به پيش افگنده از قحط كرام * هم‌چو سوسن ده زبان از مدحت الكن كرده‌ام كيفر لب مىبرم كز گفتن مدح دروغ * هر گداى را شه وأشهب ز لادن كرده‌ام گه سها را بر فروغ ماه رجحان داده‌ام * گاه دريا را كم از فيض غريزن كرده‌ام دوستى با حرص كردم چون عميد از آز خون * زان قناعت را بروى خويش دشمن كرده‌ام طبع آتش پاى را از دست بي آبى چرخ * زير حمل محنت اكنون بين چه كودن كرده‌ام خاطر معنى طراز وطبع گوهر زاي را * گرچه ديرى شد كه بي قطران ستردن كرده‌ام هستم اين يك شعر ديواني وصد درج گهر * بلكه هر بيتش به از شعر ملون كرده‌ام حبس بر من شيون آورده است واز لطف سخن * سور ديدستى كه من در عين شيون كرده‌ام يا رب از نخل كرم برگ ونواى من بده * مرغ جان را چون بتوحيدت نوازن كرده‌ام خلعت امنم كرامت كن كه ما را درگهت * مامن اصليست اينك قصد مامن كرده‌ام