تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الخواطر وبهجة المسامع والنواظر — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
ننگ هر مرغى درين بوم از چه معنى مىكشم * رفته‌ام عنقا صفت در كوه مسكن كرده‌ام مرغ همت تا نگردد خرمن سفلى گراى * خرمن چرخش ز أنجم پر ز ارزن كرده‌ام مه چه خرمن ميزند چون دانه ننمايد بكس * من بجو سنگ مروت چند خرمن كرده‌ام نو عروس بكر معنى را بنور معرفت * در شبستان خرد چون روز روشن كرده‌ام سير اجرام سپهر از جدول تقويم كن * برد رنج ناطقه يك يك مبرهن كرده‌ام در لگام چار حلقه كان ستام عنصريست * بس رياضتها كه من بر نفس توسن كرده‌ام طوطئ جان را كه قالب گلخن مستوحش است * هر نفس دستان سراى سير گلشن كرده‌ام شد بگلشن طوطى وزاغ هوا را بر اثر * گرد بر گرد طبيعت وقف گلخن كرده‌ام در بسى فن أهل حكمت را گران رغبت نبود * من در ان صد گونه ره چون مرد يك فن كرده‌ام گنج حكمت را ضمير من چراغ افروز شد * در فتيلش تا ز نور عقل روغن كرده‌ام گوهر اسرار معنى شد چنان حاصل كه من * خاطر از گنجينهء اسرار مخزن كرده‌ام روزى از راه رعونت در گلستان هوا * جلوهء حكمت چو طاؤس ملون كرده‌ام
نزهة الخواطر وبهجة المسامع والنواظر — صفحة 144 | عبد الحي بن فخر الدين الحسني