ننگ هر مرغى درين بوم از چه معنى مىكشم * رفتهام عنقا صفت در كوه مسكن كردهام
مرغ همت تا نگردد خرمن سفلى گراى * خرمن چرخش ز أنجم پر ز ارزن كردهام
مه چه خرمن ميزند چون دانه ننمايد بكس * من بجو سنگ مروت چند خرمن كردهام
نو عروس بكر معنى را بنور معرفت * در شبستان خرد چون روز روشن كردهام
سير اجرام سپهر از جدول تقويم كن * برد رنج ناطقه يك يك مبرهن كردهام
در لگام چار حلقه كان ستام عنصريست * بس رياضتها كه من بر نفس توسن كردهام
طوطئ جان را كه قالب گلخن مستوحش است * هر نفس دستان سراى سير گلشن كردهام
شد بگلشن طوطى وزاغ هوا را بر اثر * گرد بر گرد طبيعت وقف گلخن كردهام
در بسى فن أهل حكمت را گران رغبت نبود * من در ان صد گونه ره چون مرد يك فن كردهام
گنج حكمت را ضمير من چراغ افروز شد * در فتيلش تا ز نور عقل روغن كردهام
گوهر اسرار معنى شد چنان حاصل كه من * خاطر از گنجينهء اسرار مخزن كردهام
روزى از راه رعونت در گلستان هوا * جلوهء حكمت چو طاؤس ملون كردهام
نزهة الخواطر وبهجة المسامع والنواظر — صفحة 144
مساهمون: عبد الحي بن فخر الدين الحسني
ص١٤٤