تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضات الجنات في أحوال العلماء والسادات — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
جز كتاب اللّه وعترت ز احمد مرسل نماند * يادگارى كو توان در روز محشر داشتن از گذشت مصطفاى مجتبى جز مرتضى * عالم دين را نيارد كس معمّر داشتن از پس سلطان ملك شه چون نمىدارى روا * تاج وتخت پادشاهى جز كه سنجر داشتن از پس سلطان دين پس چون روا دارى همى * جز على وعترتش محراب ومنبر داشتن
ثمّ إلى أن ذكر في أواخر القصيدة :
اى سنائي وارهان خود را كه نازيبا بود * دايه را بر شيرخواره مهر مادر داشتن بندگى كن آل ياسين را بجان تا روز حشر * همچو بىدينان نبايد روى اصفر داشتن زيور ديوان خودساز اين مناقب را از آنك * چاره‌ئى نبود عروسان را ز زيور داشتن
ثمّ انّه قدّس سرّه نسب إلى الحكيم المعظّم عليه هذه الرباعيّة ولنعم ما قال :
در باغ لطافت نبي چاربه است * وين چاربه لطيف ودربار به است آن به كه در أوّلست ز آن چاربه است * وآن به كه در آخر است ز آن چاربه است
مما ينسب إليه أيضا هذه الرباعيّة :
خدايا ز خوانى كه از بهر خاصان * كشيدى نصيب من بىنوا كو اگر مىفروشى بهايش كه داد است * وگر بىبها ميدهى بخش ما كو
وقال صاحب « حبيب السّير » بعد ذكره الرّجل بعنوان أبى المجد مجدود بن آدم الغزنوي ، ونقله حكاية سبب توبته عن كتاب « نفحات الجامىّ » « 1 » وقصّة إنشاده قصيدة في
هامش
( 1 ) در نفحات مسطور است كه سبب توبهء سنائى اين شد كه در زمستانى كه سلطان محمود جهت تسخير نمودن بعضي از بلاد كفّار از غزنين بيرون رفته بود سنائى در مدح محمود قصيده‌اى در سلك نظم كشيده متوجّه اردوى وى شده بعرض رساند ، در أثناء راه بدر گلخنى رسيد كه يكى از مجذوبان مشهور بلاى خوار ، ساقى خود را مىگفت قدحى پر كن به كورى چشم محمود سبكتكين ، ساقى گفت محمود پادشاهى است مسلمان ، وبأمر جهاد اشتغال دارد ، لاي خوار گفت مرديست بسيار ناخشنود ، آنچه در تحت حكومت وى آمده ضبط نمىتوان كرد ميرود كه مملكت ديگر گيرد ، آن قدح را در كشيده گفت قدحى -