جان شيرين در تنم اى خسرو خوبان رسد * گر بيابم بر در آن لعل شكربار بار
غمزهء عيّار تو بر جان من آميخت تيغ * رحم كن بر من ، مشو با غمزهء عيّار بار
اديب الدوله
اسم او محمّد حسين خان ، از اهل اصفهان بوده و در طهران جهت تحصيلات متوطّن شده ، كارآزمودگى و پاكدامنى و لياقت او سبب شد كه نظامت مدرسهء دار الفنون در اوايل به او مفوّض شود ، و چون سالهاى دراز متصدى ناظمى مدرسهء دار الفنون بوده و در تربيت محصّلين آن مدرسه كه اغلب از دانشمندان بزرگ ايران شدند نام نيكى پيدا كرد و سالهايى دراز با احترامى بالاتر از مقام خود در طهران زندگى نمود . وفات او در هزار و سيصد و ده و چند [ بوده است ] .
آقا محمّد مهدى ارباب
در اوايل عمر و جوانى ، تجارت مىكرده است ، براى همين كار هم به هندوستان مىرود . در هندوستان آثار علوم اروپايى او را جذب مىنمايد و به هوس مىافتد ، به اين مناسبت به جاى تحصيل پول ، سرمايه خود را هم مصروف مىكند و دانش اندوخته مىسازد . پس از چهارده سال مراجعت به اصفهان مىنمايد و چند فقره رهآورد به اصفهان مىآورد ، يكى قالب جهت نقش قلمكار كه در هندوستان مىساختند ، بود . و به اين سرمشق ، قلمكارسازى در اصفهان رواج يافت و سرآمد صنايع ديگر شد كه چندين هزار نفر عمله روزانه از اين كار منتفع مىگشتند ، و از صادرات مهم بود تا حدود سنهء هزار و سيصد و ده كه