" ملا طاهرى نايينى خوشطبع و لطيف خيال بود اما به سبب شوخى ، آلودهء هوا و هوس بود ، چنانچه مسموع شد كه به يكى از خانهزادهاى شاهعبّاس ماضى تعشقى به هم رسانيد . او را به حجره برد ، اين معنى به سمع مبارك شاه رسيد او را طلب داشت ، به هنگامى كه به كنار بخارى نشسته بود بعد از پرسش و جوابهاى نامسموع آتشكش سرخ شده را برداشت فرمود كه چون او را بوسيده خواهى بود ، به تلافى آن ، اين را ببوس ! و آتشكش را بر لب و دهان او گذاشته بسوخت و به اين ترتيب اعضاى او را سوخت . بالتماس يكى از خواص او را بخشيد ، غزلى كه مطلعش اين است از او كه در اين باب گفته : آنكه دايم هوس . . . " « ر . ك . تذكره نصرآبادى ، ص 296 »
شرح
( 142 ) - وفات وى به نقل از صاحب مجمع الفصحاء در سنه 1168 ه ق اتّفاق افتاده است .
ر . ك . مجمع الفصحاء ، ج 5 ، ص 719 .
( 143 ) - ظاهرا از اينكه مذهب تشيع دارد ، ليكن باطنا از خود فضائل او بود كه مبادا سلطان محمود ملكشاهى او را ملاقات كند و فريفتهء كمالات او گردد و مقام على سميرمى وزير او متزلزل شود . ( مؤلف )
( 144 ) - ابو طالب على بن محمّد سميرمى اصفهانى وزير سلطان محمود ملكشاهى به سبب آنكه قتل طغرايى منسوب به او بود ، يكى از غلامات طغرايى او را در وسط بازار بغداد مقتول ساخت . ( مؤلف )
( 145 ) - طبرانى در نسبت به طبريّه گفته مىشود كه طبريّه از مضافات دمشق است و طبرى در نسبت به طبرستان گفته مىشود كه از ولايات ايران است . ( مؤلف )
( 146 ) - بنا بر آنچه از قول مؤلّف " تحفه العالم " آمده :
. . . " در يكى از مدارس اصفهان حجره داشت كه در آنجا به خياطى بسر مىبرد ، آن مقدار كه از آن كار به او مىرسيد قانع بود و قبول صله و انعام از كسى نمىنمود ، بياض و قلمدانى نزد خود داشتى ، هرگاه شعرى وارد خاطرش مىشد ، چيزى كه در دست داشت مىگذاشت و به آن بياض آن را مىنگاشت ، آذر را بااينكه با او صفايى نبود بىخواست بهقدر سيصد چهارصد بيت از نتايج افكار او در آتشكده " نگاشته است .