همدان كرد و تاج الدوله به هزيمت رفت و به همان قلعه كه شيخ در آن محبوس بود متحصن شد . و چون علاء الدوله به اصفهان مراجعت كرد ، تاج الدوله به همدان آمد و شيخ را با خود همراه آورد و او را در خانهء يكى از سادات علوى نزول نموده به تصنيف منطق شفا مشغول شد ، و بعد از آن به توجّه اصفهان عازم شد و با برادر خود محمود و بعضى از شاگردان منكروار از ذى صوفيه بيرون آمد ؛ و چون نزديك اصفهان رسيدند دوستان شيخ و اركان امير علاء الدوله استقبال نمودند و خلعتهاى فاخر و مركوبهاى لايق آوردند ، و شيخ و اصحاب او را از روى تعظيم برداشته و در خانه يكى از اعيان آنجا فرود آوردند ، و از آلات و فروش ما يحتاج خانهء آنچه بود ترتيب دادند . و چون به مجلس امير علاء الدوله درآمد بر وجهى كه لايق شان جناب شيخ عالىمقام بود او را اعزاز و اكرام نمود . مقرر شد كه هر شب جمعه شيخ و علماى اصفهان به مجلس خاص حاضر آيند و مباحثات علمى مذكور شد ، و شيخ در آنجا به اتمام كتاب شفا مشغول گرديد و در آن اثنا كتاب حكمت علايى را به نام امير علاء الدوله نوشت و اختصاص تمام به امير مذكور داشت و رعايت بسيار از او مىيافت . " مجالس المؤمنين ج 2 ، ص 3 - 182 " .
شرح
( 12 ) - ر . ك : ابن اثير : الكامل ، ترجمهء على هاشمى حائرى ، ج 16 ، انتشارات علمى ، چاپ دوم ، 1368 ، ص 164 .
( 13 ) - . . . . در وقتى كه علاء الدوله به محاربهء يكى از قاصدان ملك خود اشتغال داشت شيخ را قولنجى عارض شد و جهت حرص بر صحت و توهّم احتياج به هزيمت و عدم امكان حركت تعجيل نموده در يك روز خود را هشت مرتبه حقنه نموده ، و به سبب آن بعضى از امعاى او مجروح شد و سحج به هم رسيد ، و با اين حالت از روى سرعت علاء الدوله روان شد و در آنجا مرض صرع كه گاهى تابع قولنج مىباشد او را عارض شد ، و در اثناى معالجات بعضى از غلامان او كه در خزانهء نقود او خيانت بسيار كرده بودند در مثروديطوس كه شيخ جهت صرع تناول مىنمود قدرى افيون انداختند ، و شيخ را از خوردن آن حال متغير شد و او را به اصفهان آوردند و به تدبير خود مشغول شد و با آنكه حال او از ضعف به جايى رسيده بود كه قدرت بر قيام نداشت ، چنان كرد كه قدرت بر