تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
شرعيه و رسيدن به درجهء اجتهاد كه تصوّر مىشد مسند رياست مهمّى را اشغال مىكند . ناگهان حالش تغيير كرده سبب اعراض او از دنيا ، اين‌طور اظهار نموده است كه : وقت مراجعت از بلاد عراق ، هيچ همّى و فكرى غير از رياست نداشتم و يقين داشتم كه در اوّل ورود به اصفهان براى من حاصل خواهد شد به سبب مقام بلندى كه در علوم داشتم و آشنايى كه به پيدا كردن وسائل رياست ، مرا حاصل بوده و اسباب و اوضاعى كه باعث حصول رياست مىشد از حسب و نسب و شرف و خويشان و غيره و غيره ، جمله دارا بودم ، و به همين اميد شب و روز مىگذرانيدم و راه‌ها طى مىكردم تا رسيدم به اصفهان ، و مدّتى گذشت و هيچ اثرى از رياست ، جهت من ظاهر نگرديد بلكه آثار تنزّل مرتبه و مقام خود را بيشتر معاينه مىديدم ، از روزى كه مسافرت عراق را نكرده بودم ، و علماى عراق ، تصديق اجتهاد مرا نداده بودند . بالاتر اينكه دوستى پدر به من مثل قبل از سفر عراق نبود ، هر قدر در تحصيل اسباب رياست تا مدّتى بيشتر مىكوشيدم اثر انحطاط بيشتر ظاهر مىگرديد . تا روزى را پيش خود فكر نمودم كه از تجربهء اين مدّت ، مرا يقين حاصل شد كه دنيا خواستگار من نيست ، بااين‌كه اسباب دنيا طورى جهت من فراهم شده است كه از براى احدى ، جمع نگشته و با اين حال دنيا از من اعراض مىنمايد و به‌سوى ديگران مايل مىشود ، و حكم عقل صريح اين‌طور دستور مىدهد كه انسان ، خواستگار كسى كه او را نمىخواهد نباشد . در همان ساعت مصمّم گشتم به ترك دنيا و از او روى گردانيدم و توجّه به آخرت كردم . به اين عزيمت از جاى خود برخاستم . اتّفاقا همان شب را پدرم نزد من آمد و اظهار داشت كه مصمّم شده‌ام كليهء دارايى خود را واگذار به تو بنمايم و نماز مسجد را هم در سه وقت با تدريس خود ، مفوّض به تو سازم . حتى امور اولادم را با تو واگذار كنم و خود از همهء كارها دست بردارم ، و پدرم اين شرح را بيان مىكرد و من پيش خود تعجّب نموده بودم كه چرا اين واقعه ، قبل از عزيمت