بردند كه اداى نماز جمعه نمود . اگرچه اغلب مردم منتظر بودند كه در نتيجهء اين جسارت و سوء ادب از طرف طهران بازخواستى بشود ، ولى هيچ اثرى ظاهر نگرديد غير از موافقت و تاييد اين حركت . شايد همين موافقت و تاييد ، منشاء تهوّر آنها در مستقبل به كارهاى بزرگتر گرديده باشد .
مير محمّد مهدى كه نه مراتب وارستگى پدر و نه فضل و دانش جدّ و نه اقتدار برادر خود را دارا بود و هم مدّت رياست او شش سال بيش نبود ، مطلب تازهاى ازو روايت نشده . در هزار و دويست و پنجاه و چهار وفات كرد و در جوار پدر مدفون شد .
قبل از او پدر سه امامجمعه سابق ، حاجى ميرزا حسن امامجمعه و سلطان العلماء بود . حاجى ميرزا حسن به سبب وارستگى كه داشته است ، مردم ارادت و توجّه بسيارى به او داشتهاند و بيشتر وضع زندگانى او جالب توجّه بوده است .
قاطرى داشته است كه در ايّام هفته به آسيابانها كرايه مىداده است و از همين كرايهء قاطر ، گذاران مىنموده . تا روز جمعهاى مدّتى قبل از ظهر سوار مىشده و بهطور آهسته به ميل و اختيار قاطر ظهر به مسجد شاه مىرسيده در بين راه اگر قاطر مىايستاده است ، دستمال خود را فقط حركت مىداده است و مىگفته حيوان برو و الّا تو را مىزنم . مراجعت از مسجد شاه هم به همين وضع مىآمده است كه اواخر روز به مسجد جمعه مىرسيده كه روز جمعه مدّتى را صرف رفتن و آمدن به مسجد شاه مىكرده است . بارى وضعيت او ، مريدان او را وادار ساخته بر اينكه چندين فقره افسانهاى كه در افواه متداول است و در هر زمانى نسبت به شخصى مخصوص دادهاند در آن زمان نسبت به او دادهاند . مثل اين افسانهاى كه در " قصص العلماء " و " تذكره القبور " از ملّا محمّد تقى مجلسى حكايت مىكنند كه قاضى اجنّه ، مسخّر او بوده است و وقتى در زمان او ، عروسى را اجنّه ربوده بودند ، وقتى نزد او شكايت مىبرند ، قاضى جن را حاضر مىكند و
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 628
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٦٢٨