به او حكم مىكند تا عروس را مسترد مىدارد !
زمان حاجى ميرزا حسن ، مردى به شوخى صدا مىزند تاپو ، زن مرا بگير ! زن او فورى مفقود مىشود ! شكايت پيش حاجى ميرزا حسن مىآورند و حاجى ميرزا حسن حكمى مىنويسد به اجنّه و آن حكم را مىبرند در كوه صفه . جنّى كه اسم او تاپو بوده و زن او را ربوده است ، فورى او را مسترد مىسازد ! و همين [ نسبت ] را نيز به بحر العلوم و شيخ عبد القادر گيلانى و بسيارى ديگر دادهاند .
افسانهء ديگر اين است كه مريدى با منكرى اختلاف نمودند در اينكه خطّ آقا بهتر از خط مير است و جمعيّتى نموده بودند كه منكر را صدمه بزنند . شخص آقا مىرسد و منكر بيچاره را خلاص مىسازد و به او مىگويد : چرا اين حرف را زدى ؟ جواب مىدهد : راست گفتم . آقا مىگويد به او : نبايست راستى كه اسباب هلاكت شود گفت . اين حكايت را هم در هر وقتى نسبت به كسى دادهاند . غرض اينكه ارادت مردم به او تا اين اندازهها عالى بوده است ، و جمعيّت نماز جمعه او ، از مسجد شاه بيرون مىآمده و از ميلهاى ميدان شاه هم مىگذشته . در سال هزار و دويست و چهل و هشت وفات مىكند و عدّهء بسيارى از همين مريدهاى هفتجوش ، براى اولاد ، تركه مىگذارد . در خارج دروازه در دشت او را مدفون مىكنند ، و حاليّه داراى قبهء رفيعى است و معروف است به سر قبر آقا . قبل از او پدر او حاجى مير محمّد حسين امامجمعه و سلطان العلماء بود ، و او آخرين شخص عالم فاضل اين سلسله است كه در اجازات علما ذكر او شده است . و اولين كسى كه پس از رفتن اقتدار و شوكت اين خانواده به سبب فتنههاى متواليهء اصفهان كه اعيانيّت را باز به اين خانواده عودت داد در سنهء هزار و دويست و سى وفات نمود .
قبل از او پدر او آمير عبد الباقى امامجمعه بود . آمير عبد الباقى از حيث شرافت خانوادگى و علو اسناد كه در روايت اخبار داشت و هم اينكه در سلسله
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 629
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٦٢٩