تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
مشغول مىشوند تا روز سيّم قنات پاك مىشود به دست خود اشخاص مدعى . در يك روز عيدى ، ميرزا مسكين شاعر قصيده‌اى در مدح و تهنيت مير سيّد محمّد مىسروده است . مىرسد به اين مصرع : از قهر تو است حزق و ز مهر تو التيام . آخوند ملّا عبد الجواد خراسانى ، فقيه حكيم طبيب معلّم عصر خود ، از شنيدن اين مصرع بدون توجّه به مير سيّد محمّد استيحاش پيدا مىكند بىاختيار به شاعر مىگويد خيلى اغراق است . مير سيّد محمّد پس از فراغت قصيده به‌طور ملامت به آخوند خراسانى مىگويد خيلى اغراق است ؟ آخوند را از اين حالت خودپسندى و خودسرى و كينه‌جويى مير سيّد محمّد اضطرابى پيدا مىشود و ساير اعيانى كه در مجلس حاضر بودند از مير سيّد محمّد اعتذار نموده ، او را ساكت مىكنند . مير سيّد محمّد هر هفته دوسه شب پس از نماز مغرب و عشاء از مسجد با الاغ و فنر به تخت فولاد مىرفته . اوّل تخت فولاد ، آن‌ها را عودت مىداده و خود تنها تا نزديك فجر در قبرستان به تضرع و ابتهال مىگذرانيده تا باز الاغ و فنر او را برايش مىآورده و براى اوّل فجر به مسجد حاضر مىشده . مير سيّد محمّد هفته‌اى يك‌مرتبه حمّام شستشو مىرفته و تمام لباس خود را كه كليه نفيس و قيمتى بوده بدل مىنموده حتى عبا و عمامه و كفش . و لباس جديدى پوشيده تا هفتهء ديگر به همين وتيره بذل مىساخته . لباس او عبارت بود از عباهاى بوشهرى ، قباى صوف شال و كلاه ترمه ، كفش ساغرى پاشنه‌بلند و غيره . قبل از او برادر مير سيّد محمّد مهدى فرزند حاجى ميرزا حسن سلطان العلماء و امام‌جمعه بوده . جمعيّت مريدى كه از تركهء پدر اطراف خود داشت ، فرصت ندادند كه از طهران حكم اقامه و منصب و لقب امامت براى او برسد . در همان جمعهء پس از وفات پدر او مير محمّد مهدى را برداشتند و به مسجد شاه