فراشها با چوبها بيرون رفتند .
يكى از خانواده خاتونآبادىها آميرزا محمّد باقر ، سندى به حاج محمّد رضاى وارث داده بود از بابت طلب او و چند سال طول كشيده بود كه نتوانسته بود قرض خود را ادا سازد و درضمن فرع زيادى به حاج محمّد رضا بدهكار شده بود كه آنها را نيز چند قطعه سند طلب به حاج محمّد رضا داده بود .
معمولا همهساله روز سيزده عيد نوروز ، امامجمعه به بازديد خانواده خاتونآبادىها به پاى قلعه مىرفته بود و در آنروز تمام خانواده در يك جا جهت پذيرايى امامجمعه حاضر مىشدند . اتّفاقا در يكى از اين ايّام آميرزا محمّد باقر از مجلس غايب بوده و امامجمعه جوياى حال او مىشود ، سايرين شرحى از ابتلاى او به قرض حاج محمّد رضا وارث و كدورت خاطر او نزد امامجمعه اظهار مىدارند ، امامجمعه بهطور تعجّب و تغيّر اظهار مىدارد كه حاج محمّد رضا نبايد اينقدرها متعدّى باشد .
بعد از انقضاى مجلس خبر به حاج محمّد رضا مىرسد ، شبانه سندهاى آميرزا محمّد باقر را مىآورد به منزل او و تمام را به او مسترد مىكند و التماس مىكند كه به هر وسيلهء سريعترى ، بخشيدن اين سندها را به امامجمعه خبر بدهند و از همهء آن مطالبات مىگذرد .
در جرقويهء عليا قنات مخروبه [ اى ] بوده به اسم حادثآباد . شخصى مير محمّد صادق نام قنّاد مىخواسته است آن قنات را تعمير نمايد ، چون آبادى اين قنات مضر بوده است از براى چندين قنات ديگر . اهالى كمالآباد و حسنآباد و مالاواجرد با آبادى اين قنات طرف بودهاند و مانع مىشدهاند . آمير محمّد صادق براى آنكه بتواند قنات را آباد سازد قدرى از آن را به آميرزا محمّد على از بنى اعمام مير سيّد محمّد و امامجمعهء اصفهان بعد از مير محمّد حسين واگذار مىسازد و به زور او مشغول تنقيه قنات مىشود . حاج مير معصوم
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 625
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٦٢٥