قانونى باشد رد نمايم " . در ضمن قهوه حاضر مىشود بدون تعارف ، اوّل امام جمعه قهوه صرف مىكند و بعد به قوام الدوله مىدهند . بعد از اين توهين باز مىپرسد : " جناب قوام الدوله چرا نوشتهجات ما را نمىخوانيد ؟ " اين دفعه با لهجهء ملايمتر . در مقابل صورت متغيّرانهء امامجمعه ، قوام الدوله جواب مىدهد كه مأمور ، مجبور و معذور است . در اين وقت امامجمعه صورت خود را پرچين و خشمناك مىسازد و فرياد مىزند " بچهها چوب ! " ناگهان متجاوز از چندصد نفر فراشهاى دژخيم اطراف حياط را فرومىگيرند و مقدار زيادى تركه پاى درخت بزرگى در وسط باغچه مىريزند . قدرى امامجمعه سكوت نموده بعد سر را بلند كرده مىپرسد : " جناب قوام الدوله چرا نوشتهجات ما را نمىخوانى ؟ " قوام الدوله وقتى اين حكايت را در زمان حكومت خود در شيراز براى كسى نقل نموده و گفته بوده است : در اين وقت تصوّر مىكردم كه امامجمعه امروز مرا زير چوب هلاك خواهد ساخت و برفرض دولت هم پس از شنيدن اين قضيه انتقام كامل بكشد ، حتى اصفهان را با توپ خراب كند نه براى من حياتى ديگر پيدا خواهد شد و نه آبرويى ، و در تصوّر صدمهء چوب در آنوقت طورى دوار بر سرم افتاد و قلبم طپيدن گرفت كه بيست سال است از آن قضيه مىگذرد و دچار ضعف قلب و كسالت مزاج مىباشم ، و مصمّم بودم كه خود را قوّتى بدهم كه از شدّت اضطراب بىحس و ناتوان شده بودم تا بلكه دستى به دامان او برسانم و جواب بگويم : " انسان قابل همه نوع تقصير و گناهى هست اميدوارم كه آقا مرا عفو فرمايند و ديگر مرتكب چنين جساراتى نشوم " .
امامجمعه پس از حس اثر تهديد صورى خود فرياد كرد : " پسره را بياوريد " و گفت : " جناب قوام الدوله اين پسره مدّتى است مصدر شرارت مىشود امروز خواستم در حضور حكومت جليله تنبيه شايسته بشود " . پس از آن حكم چوب زدن پسره را داد چند چوبى خورده او را رها ساختند و تمام آلات غضب و
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 624
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٦٢٤