تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
وسايلى پيدا مىكرده‌اند . مثل اينكه رحيم خان ضابط اصفهان وقتى به منزل او وارد مىشود اتّفاقا به دربى كه از او مىگذشته است در خانه تصادف مىكند و صدايى بلند مىشود . امام‌جمعه سيصد خروار گندم حمل يزد از او جريمه مىگيرد . مواقع سوارى در بازار و كوچه عدّهء زيادى نوكر ، جفت‌جفت تا مسافت بسيار جلو او مىافتاده‌اند ، و ده‌پانزده نفر از سادات در عقب او سوار مىشده‌اند و چند نفر هم به صداى بلند قرائت [ قرآن ] مىكرده‌اند . مخارج ناهار و شام او بيش از سايرين بوده است . روزهاى جمعهء ، همهء مساجد شهر بسته مىشده جهت حضور در نماز جمعه . تا در سنهء يك هزار و دويست و نود و يك ، به اين وضع غريب و عجيب كه همه حكام و علماى شهر از او ترسناك بودند و احكام او و بستگانش به هر اسم و رسم در همه جا جارى بوده و همه‌كس اطاعت داشته خاتمه داده مىشود به وفات او و در سر قبر آقا - [ جنب قبر ] پدر خود - مدفون مىگردد . در اوايل دولت ناصر الدّين شاه يك نفر را مىخواستند براى حكومت اصفهان معيّن نمايند كه تمكين از توسطهاى مير سيّد محمّد امام‌جمعه نكند ، قوام الدوله تعهد اين تكليف را نموده با قسم‌هاى غليظ مؤكّد ساخته به حكومت اصفهان رهسپار مىشود . چند روزى برحسب قرارداد رفتار نمود ، نوشته‌جات امام‌جمعه را رد مىكند . روزى برحسب معمول حكام سابق در بازديد امام‌جمعه به ناهار و ضيافت مىآيد پس از صرف ناهار جهت استراحت به اطاق خلوتى با امام‌جمعه مىروند ، امام‌جمعه ابتدائا قهوه طلب مىكند و سؤال مىكند از قوام الدوله : " جناب قوام الدوله نوشته‌جات ما را چرا شما نمىخوانيد ؟ " در جواب قوام الدوله مىگويد : " برحسب حكم دولت مجبور هستم كه هر توسطى بر خلاف جريانات