حتى وقتى يكى از غلامان او كه مست بوده است و در اطراف مسجد شاه هرزگى مىكرده به حكم آشيخ محمّد باقر نجفى او را دستگير كرده و حد مىزنند .
آمير سيّد محمّد از شنيدن اين خبر يك عدّه از نوكرهاى خود را شبانه مأمور مىكند كه بروند در خانهء حاجى شيخ محمّد باقر و هركه در آنجا هست گرفته بياورند . آمير محمّد حسين برادر او هم جمعى را به اتّفاق اشرار و الوار ميدان كهنه با آنها همراه مىسازد . بعضى نسبت مىدهند كه در اين قضيه خود آمير محمّد حسين هم كلاه نمدى بر سر گذاشته بوده است ، در ضمن سايرين ناشناس رفته است ، و هم گويند كه آمير محمّد حسين بسيارى از مواقع شخصا كلاه سر مىگذاشته و ناشناس به اتّفاق نوكرهايش جهت اجراى اينگونه قضايا مىرفته است . خلاصه وارد خلوت حاجى شيخ محمّد باقر شدند و چند نفر از علما - معمول حاجى شيخ محمّد باقر اين بوده كه هميشه جماعتى از علما و مجتهدين را در منزل خود شب و روز پذيرايى مىكرده - كه در آنجا مشغول مطالعه بودند مانند آسيّد كاظم يزدى و آخوند ملّا محمّد نقنهاى و غيره را دستگير مىكنند و مىبرند نزد مير سيّد محمّد ، مير سيّد محمّد هم حكم مىكند كه آنها را انواع شكنجه و عذاب بنمايند ، بهطور بسيار قبيحى .
اين وضع بود كه كسى را قدرت جلوگيرى از آنها نبود . با آنكه زمان خسرو خان گرجى و فضل على خان قراباغى بيگلربيگى ازبس شكايت به دولت نمودند از شرارت اشرار اصفهان در هزار و دويست و پنجاه و هفت ، محمّد شاه به اصفهان آمد و آنها را سركوبى كرد .
باز چند سال بعد ، حكومت اصفهان از شرارت بستگان مير سيّد محمّد به طهران شكايت كرد 218 و او را به طهران خواستند . برحسب اتّفاق در اين اثنا حكومت وفات كرد ، و اين خبر را حاجى محمّد چاووش 219 برداشته به طهران برد . اوّل ورود به شهر طهران ، بيرق معهود را به اهتزاز درآورد و به صداى بلند
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 621
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٦٢١