تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
طولى نكشيد كه در هزار و دويست و نود و شش او را معزول كردند بعد از دو سال امام‌جمعگى . پس از عزل به فرمان مظفر الدوله او را تبعيد به طهران و خراسان ساختند ، تا اينكه به توسط خويشان طهرانى او كه امام‌جمعه و صدر العلماء بودند ، اجازه يافت كه به اصفهان معاودت كند و خانه‌نشين گردد و با كسى مراوده نكند . او هم از خراسان از راه بيابان به اصفهان آمد . نه كسى از او استقبالى كرد و نه احترامى به او گذاردند تا در سنهء هزار و دويست و نود و هشت وفات نمود و بستگانش معتقد بودند به اينكه مسموم شده است . مدّت تبعيد و خانه‌نشينى او هم دو سال بود . نعش او حمل به عتبات و در نجف مدفون شد . قبل از او برادر مير محمّد حسين ، آمير سيّد محمّد ، امام‌جمعه و سلطان العلماء بود [ وى ] پدر حاجى ميرزا هاشم و فرزند حاجى ميرزا حسن امام جمعه [ بود ] . پس از فوت برادرش مير محمّد مهدى 217 كه در سنهء هزار و دويست و پنجاه و چهار وفات كرد . مير سيّد محمّد داراى منصب و لقب امام‌جمعه و سلطان العلماء شد . در به دو امر چند نفر نوكر داشت كه از سردسته‌هاى اشرار بودند خصوص حاجى غلامحسين و پسرهايش كه در تواريخ ذكر آن‌ها شده و محمّد شاه اشخاصى را كه بالخصوص مىخواست دستگير نمايد در سفرى كه براى رفع فتنه و آشوب حادثه‌اى در اصفهان به سبب اشرار ، به اصفهان آمده بود ، از جمله همين حاجى غلامحسين و پسرهايش بودند كه دستگير شدند و در عمارت نمكدان دندان‌هاى او را كندند و بر كلّه‌اش كوبيدند . و اين جماعت نوكر براى اجراى مقاصد خود و شهوت‌هاى بهيمى و درندگىهاى سبعى ، آمير سيّد محمّد را تكيه و پناهگاه ساخته بودند هر امر شنيعى را مرتكب مىشدند و به سبب اقتدار آمير سيّد محمّد ، كسى نمىتوانست از آن‌ها جلوگيرى كند .