هست ز تو بتكده ، طور ، اى صنم * بتكده طور است ، تو نور ، اى صنم
محمّد نصير الدّين ثانى
اصفهانى ، در عرفان و طب معروف و ساكن شيراز و در سنهء يك هزار و صد و نود و يك در آنجا درگذشت و جدّ فرصت شيرازى است . شعر فارسى و عربى نيز مىگفته ، « * » از اوست :
بلى پيرى چنانم برده از كار * كه نشناسم مى از خون و گل از خار
و نيز :
به هوش ار باشى از غم خسته باشى * به مستى كوش ، كز غم رسته باشى
و نيز :
فلك را عادت ديرينه اين است * كه با آزادگان دايم به كين است
اين شعر در افواه مثلى است ساير و نيز :
به جرمى پرورد بىحاصلى را * كزو دل بشكند صاحبدلى را
و نيز :
نه امروزش چنين رفتار بوده است * فلك تا بوده اينش كار بوده است
در زمان كريم خان حكيمباشى و نديم خاص او بوده . طرح مسجد وكيل و تعيين قبله آن را او نموده [ است ] .
نظام اصفهانى
به نظام الدّين قمرى ملقّب است . از مدّاحان ملوك ( بزرگان ) صاعديه و معاصر كمال الدّين اسماعيل بوده [ است ] .
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 3 ، ص 1036 .