كس ندانست كه چون آمد و چون رفت ز بزم * اينقدر بود كه شد پاره ، گريبانى چند
و نيز :
مكان به محفل و محرومم از پيالهء ساقى * مراست جاى ترحّم كه تشنه بر لب جويم
و نيز :
من در سماع از اينكه حديث تو مىكند * ناصح در اين خيال كه گوشم به پند او است
و نيز :
به وقت كشتنم آهى ز سينه سرزد و آه * نشد كه كشتهء تيغ تو بىگناه شوم
و نيز :
شادى آنكه در جهان اختر * نخورد وقت چاشت غصه شام
نصيب
اسمش آقا محمد . اصلش از اصفهان . اوقاتش به شعربافى مىگذشت . آذر نوشته ، به شكستگى و سادهدلى موصوف بوده . شعر نيز مىگفته . در سنه يكهزار و صد و هشتاد و دو وفات كرده [ است ] .
از اوست :
به گلشن مىشنيدند از قفس ، كاش * همآوازان ما فرياد ما را
و نيز :
تو را گفتند بنشين با من ، آنان * كه گل را همنشين خار كردند
و نيز :