پشيمانى كرده از او جدا مىشود . 196
دائما طلّاب دستهدسته به منزل او آمده ، درك فيض كرده بيرون مىرفتند .
در السنه و افواه كرامات بسيارى از او منقول است . با آنكه هيچ كتاب نداشته تمام كتبى كه در آنوقت ، ميانه طلّاب متداول بوده ، تدريس مىكرده ، و هروقت كسى كتابى باز كرده عبارت يا مطلب مشكلى پرسيده ، بدون تأمل جواب مىداده از كتب ابتدائيه تا معقول و منقول و فلسفه و رياضى .
وفاتش سنه 1270 ، قبرش در ايوان جلو بقعهء بابا ركن الدّين معروف است .
جهت تحصل سوخت گاهى در چهارباغ و اطراف آمده . قدرى دور مىگشت و خوردهچوبهايى كه در آنجاها ريخته بود ، جمع مىكرده به مدرسه حمل مىكرده است . لباس او كه قباى پشمى مندرسى بوده است و با ريسمان مانندى آن را به كمر بسته بود و يك كلاه مندرسى ، اطفال را به خيال مىانداخته كه شايد ديوانه است و آنوقت او را اذيّت مىكردهاند .
ميرزا محمّد على نايينى خوشنويس
از اساتيد خط نسخ بود ، در منزل او هميشه جمعى از بزرگزادگان براى تعليم مشق حاضر بودند ، و عنوان مكتبدارى داشت . امتياز او در بين خوشنويسان ، كتابت خط خفى بود ، از قرآن بسيار كمحجم و حرز جواد و ساير ادعيه كه بهطور هديه جهت بزرگان مىفرستاد و انعامى مىگرفت . وفات او در اواخر [ زمان ] ناصر الدّين شاه است .
ميرزا رفيعا نايينى ( متكلم حكيم )
اصلا اهل نايين 197 و در اصفهان سكونت داشته . زمان [ شاه ] صفى صفوى كتابى هم به اسم او تأليف نموده ، داراى تأليفات زيادى است . 198 شيخ اجازه