ناصر عرب
اسمش شيخ ناصر . معاصر آذر بيگدلى . در طفوليت از نجف به اصفهان آمده و شعر هم به فارسى مىگفته ، از اوست :
همىگريم به بزم او چو شمع و او همىخندد * چه سازم . چه كنم . تا من نگريم ، او نمىخندد
و نيز :
سيل اشك من بهجا نگذاشت ديوارى به شهر * تا تواند از غمش ، كس رو به ديوارى كند
ناصرى
از خانواده معروف اعيان و سيادت . در رسيدن به كمالات ، جدّى وافى داشته . خطّ شكسته را نيكو مىنوشته . از معاصرين ناصر الدّين شاه شعر را نيكو گفتى . از اوست :
اى خوش آنروز كه منزلگه ما كوى تو بود * ديده را روشنى از طلعت نيكوى تو بود
خنك آن ديده كه مشتاق به ديدار تو گشت * خرّم آن دل كه نهان در خم گيسوى تو بود
ميرزا صادق ناطق ( شاعر )
از متأخرين " مجمع الفصحاء " . اسمش ميرزا صادق . در ايران گردش مىكرده و مدح بزرگان مىگفته . در فن تاريخگويى و عددجويى قدرتى عجيب داشته ، چنانچه اكثر از قصايدش هر مصراعى مفردا الى آخره يك تاريخ بىزياده و كم ، سالى معيّن بودى . و در تاريخ هر بنايى مكرر قصيده مشتمل بر ابيات