تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
چون سرّش فاش مىگرديد راه بلاد ديگرى مىپيمود و غرض او پيدا كردن حكيم بزرگى بود . صاحب " دبستان [ المذاهب ] " براى تأييد مذهب خود كه باطنا زردشتى است ، جمعى فقهاى اسلام را آفتاب‌پرست نوشته . چنان‌كه آذر كيوان ملقّب به ذو العلوم را نسبت مىدهد كه روزى به شيخ بهاء الدّين عاملى رسيده و صحبت داشت ، شيخ بهاء الدّين فريفتهء او شد و خود را مريد او و شاگردان او نمود . و نيز مير ابو القاسم فندرسكى طريقهء آفتاب‌پرستى و ترك كشتن حيوانات را از متابعت شاگردان كيوان آموخت . چنان‌كه مشهور است وقتى از او پرسيدند چرا به حج نمىروى ؟ جواب گفت : " براى آن نمىروم كه مىبايست آنجا گوسفندى را به دست خود قربانى كنم " . و از كتاب اصول الفصول تأليف هدايت حكايت نموده كه مير گفته : " وقتى در هندوستان در كنار دريا ، بزرگى را ملاقات كردم ، گفت : " مسلمانى ؟ " گفتم : " آرى " ، گفت : " قدرى قرآن بخوان " ، قدرى خواندم . مرا منع كرد و خود اين آيه را تلاوت كرد : " يا ارض ابلعى مائك ( الخ ) " ديدم فورا آب دريا خشك شد پس خواند : " و يا سماء اقلعى و غيض الماء " ، باز دريا مثل اوّل گرديد ، در زاويهء او هفت سال معتكف شدم " . روزى با خود انديشيدم كه اگر در اين هفت سال جايى نشسته بودم بدن من اكسير شده بود ، فى الحال آن بزرگ از اندرون خانقاه آواز داد كه " تمنّاى تو همين بود ، بدن تو كيميا باشد " ، پس از آن كار من به جايى رسيد كه هرچه مىخواستم بنوشم يا بپوشم يا بخورم همه طلا مىنمود . به خود درماندم و استغاثه كردم فرمود : " چنين باشد كه مىخواهى " . به حالت اوليه برگشتم و از اين خيالات بىحاصل گذشتم . وقتى مير با اهالى هند احتجاج مىنموده به او گفتند كه حجت دين و محكمى آن از دوام عمارت عبادتخانه‌هاى ما ظاهر مىشود ، مير جواب داده بود