و عرفان است و كتيبهاى به خط مير عماد در اطراف يكى از حجرات آن ترسيم شده [ است ] .
مير را قصيدهاى است معروف كه به حكم : « المرء مخبوء تحت لسانه » بهتر از افسانههاى سابقه ، فضائل او را ظاهر مىسازد :
چرخ با اين اختران ، نغز و خوش زيباستى * صورتى در زير دارد هرچه در بالاستى
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت * بر رود بالا ، همان با اصل خود يكتاستى
اين سخن را درنيابد هيچ فهم ظاهرى * گر ابونصرستى و گر بو على سيناستى
جان اگر نه عارض استى زير اين چرخ كهن * اين به دنيا نيز دايم ، زنده و برپاستى
هرچه عارض باشد ، آن را جوهرى بايد نخست * عقل بر اين دعوى ما شاهدى گوياستى
مىتوانى گر ز خورشيد اين صفتها كسب كرد * روشن است و بر همه تابان و خود تنهاستى
صورت عقلى كه بىپايان و جاويدان بود * با همه ، هم بىهمه ، مجموع و هم يكتاستى
و بيان مطالب اين قصيده را بهعنوان شرح بعضى كتاب مستقل ساختهاند ، و نظير اين قصيده از ناصر خسرو علوى ، مطلعش اين است :
چيست اين خيمه كه گويى پرگوهر درياستى
و هم شاه نعمت اللّه [ ولى ] دارد :
در دوعالم چون يكى دارندهء اشياستى . . . الخ