اشخاصى را كه دشمن مقتدر داشتند در محلى مخفى دفن مىساختند و در ظاهر محل ديگرى را جهت مقبره او وانمود مىكردند ، حتى نسبت به سلاطين .
چنانچه صاحب " عالمآرا " نسبت به ظهور قبر حقيقى شاه اسماعيل در زمان شاهعبّاس شرحى نوشته ، و نيز جنازه شاهعبّاس را مخفيانه به طرفى بردند و سه تابوت ديگر به اسم جنازهء او علنا به سه طرف ديگر حمل كردند .
ميرزا صالح پسر ميرزا ابو تراب از پدر خود حكايت مىكند كه شب بعد مير را در خواب ديدم ، گفت : " انگشت من هنوز در كوچه افتاده است برو او را پيدا كن و بياور " . صبح در محل واقعه بعد از تجسّس انگشت را پيدا كرده ، به بدن ملحق نمودم .
ميرزا ابو تراب گفته كه مدّتى از ترس مردم در گذاردن سنگ روى قبر اهمال مىكردم . نوشتهاند كه بالاخره سنگهاى روى قبر خود مير را ابو تراب گذارد .
ميرزا ابو تراب نقل كرده چندى قبل از وقوع اين حادثه در وجنات مير عماد و مير ابراهيم آثار وحشت و اضطراب ظاهر شده بود ، مثل اينكه تفرّس به چنين داعيه داشتند . سبب اين واقعه را اگرچه مختلف نوشتهاند ، ليكن به سبب آنكه امرى شنيع به اين بزرگى در پايتخت پادشاهى خودپسند مثل شاهعبّاس واقع شد و از احدى بازخواست نكردند و علاوه [ بر ] آن ، كسان و ياران مير هم مدّتى را مختفى و متوهّم بودند ، مسلّم مىسازد كه به دستور خود شاهعبّاس شده است .
و آن را اينطور نوشتهاند كه شاهعبّاس مكرّر بهطور سرزنش به مقصود بيك مىگفته است : " ما يك نفر قزوينى نديدهايم كه يك ذرع دُم نداشته باشد " 195 .
در اواخر باز به مقصود بيك مىگفته است : " كسى نيست اين سگسنّى را بكشد مرا خلاص كند ؟ " ديگر تكليف مقصود به يكجهت برائت خود از داشتن
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 555
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٥٥٥