گوش او مىگويد : امروز ديگر احدى مأموم باقى نمانده . مير عبد المجيد جواب مىدهد به فلانم و اللّه اكبر و تكبيرة الاحرام را مىگويد . اين كلمهء به فلانم اللّه اكبر ، حاليّه به عنوان رعيت مير عبد المجيد هستم تعبير مىشود از اشخاص لاابالى كه از امور مهمه به لاابالىگرى صرفنظر مىنمايند ، آنوقت مىگويند : فلانه كس رعيت آمير عبد المجيد است .
مير عماد قزوينى ملقّب به عماد الملك
از سادات حسينى سيفى قزوين است 192 . ابتدا شاگرد عيسى بك رنگنگار بوده . بعد در يكى از دهات قزوين كه منزل ملّا مالك ديلمى بوده رفته ، در آنجا متوقّف شد و از ملّا مالك ، زمانى تعليم خط گرفت ، تا خود را برتر از او ديد .
در آنوقت ملّا محمّد حسين در تبريز شهرت داشته ، مير عازم تبريز شده ، سه سال ، شب و روز متواليا [ نزد ] ملّا محمّد حسين مشق كرد و هيچ راحت نكرد .
در رختخواب نخوابيد . خود مير گفته است كه : « در اين مدّت سه سال از شدّت اشتغال فقط شش مرتبه سر خود را تراشيدم » و آنى غفلت نكرد تا اينكه خود را مستغنى از حضور او ديد . روزى قطعهاى نوشته ، جلوى استاد خود ملّا محمّد حسين گذاشت و سرپا ايستاد . استاد فهميد كه مير ديگر محتاج به او نيست و اجازهء مرخصى مىطلبد ، « * » اجازه مرخصى او را اينطور بيان كرد كه چون خود را داراى اين كمال مىدانى تا مىتوانى از اين به بعد در نوشتن كوشش كن .
مير هم ، هر روز صبح ، وقتى مىخواست كه مشغول نوشتن شود ، مىگفته است : نوشتن را فراموش كردم از اثر تعطيلى كه در وقت خواب كرده بود . نزديك
هامش
( * ) به گواهى حسن خط قطعه كه بر خط ملّا محمّد حسين امتياز داشت . ( مؤلف )