تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
الا يا ايها الساقى ادر كاسا و ناول‌ها * خمار البادة الدوشينه كشتى اهل محفلها همه فى الشرت و الخميازه مثل الكوكناريّون * دهن وازى و شمشان‌برهمى بالموت مايلها به زور الگريه ما رفتى الى عند النگار آخر * رقيب الخرس ماندى عاقبت كالخرّ فى گلها شه خوبى علىرغم الرقيبان مىشوى عمشو * على گردن شما دستين ما هر دو حمايلها
و نيز :
گفتمش : يا ساقى ، امشب مى شما سرخوش نيست ؟ * گفت : لالا صاف‌صاف و شيز ديگر يوش نيست گفتمش : جان مىدهى ما قيمت يك بوسه گفت : * گت جهنم پخ يمه ما بوسه را به فروش نيست

مير ابراهيم

مير ابراهيم ، يگانه اولاد ذكور مير عماد ، در اوّل عمر نزد پدر تحصيل كمالات را تكميل كرد و از ديگر شاگردان امتياز يافت . بعد از واقعه پدرش به خراسان رفته ، چهارده سال اقامت نمود و باز به عراق و قزوين آمده مشغول نوشتن مرقّعات و كتاب‌ها شد . بعد از پنجاه و سه سال زندگانى وفات كرد .

مير ابو صالح

از سادات بنى مختار از سلسلهء اعرجى هستند كه منتهى مىشوند به عبيد اللّه الاعرج بن حسين الاصغر بن على بن حسين ( ع ) ، و عبيد اللّه الاعرج