و نيز :
ترسم به مردن از من ، جانا تو را ستانند * نتوان تو را و جان را چون امتياز كردن
حسن مهابادى افضل الدّين
حسن بن على بن احمد در فنون ادب عالم بوده كه اطراف او از اطراف جمع مىگشتند . در حدود قرن ششم و پنجم مىزيسته [ است ] .
مهجور ( شاعر )
از متأخّرين " مجمع الفصحاء " . اسمش محمّد على . شغلش معلّمى و مكتبدارى . از اوست :
به آشنا چو نمىگشتى آشنا يا رب * تو را چگونه به بيگانه آشنا بينم
و نيز :
هنگام نزع ، يوسف من از سفر رسيد * عمرم به سر رسيد ، چو عمرم به سر رسيد « * »
مهرى عرب
نامش سيّد على ، اصلش از جبل عامل ، به اصفهان آمده فارسى آموخت ، كلمات فارسى را بهطور تعريب منظوم كرده اشعار مليحى مىساخته : « * * »
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 2 ، ص 934 .
( * * ) همانجا ، ج 2 ، ب 1 ، ص 76 .