تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤
آخر عمر نافله‌اى از او فوت نشده . با اين اوصاف غالبا بلكه دائما بلندپروازىهاى غريب دارد ، چنان‌كه مىنويسد :
فلكم به عذرخواهى ز تقدّم مكانى * خردم به عذرگويى ز تقدّم زمانى
بسيار مىشود جسد را رها مىكنم جهت عروج و سير ملكوت اعلى و پس از مدتى بالاكراه برمىگردم به بدن جسمانى . نسبت به مولى عبد اللّه شوشترى مىنويسد :
عزيز من ! جواب است اين نه ، جنگ است * كلوخ‌انداز را پاداش ، سنگ است
رحم اللّه من عرف قدره و لم يتعد طوره ، نهايت مرتبهء بىحيايى است كه نفوس معطّله و هويّات هيولانيه در برابر عقول مقدّسه و جواهر قادسه به لاف‌وگزاف و دعوى بىمعنى برخيزند . اين‌قدر شعور بايد داشت كه سخن من فهميدن ، هنر است نه با من جدال كردن و بحث ، نام نهادن . تا آخر مكتوب كه تكرار همين قبيل كلمات تجليل خود و تحقير او است نسبت به چنين شخصى كه علاوه بر ملكات نفسانيّه قوهء روحيه داشته است كه او را مكرر وادار به مقابله با شاه [ مىكرده است ] . نسبت به شيخ بهايى عاملى مىنويسد : شاركنا فى الصناعه - شركت در صنعت علم و شهرت يا ملازم مجلس شاه‌عبّاس در سفر و حضر بودن - و لم يبلغناهم فى البضاعة . مقصود بضاعت علم است كه مىگويد به اندازهء من ، شيخ بهايى نداشته ، و در شرح زيارت عاشوراى آميرزا ابو المعالى و غيره نوشته بود شاه‌عبّاس را پشت مسجد پنجه على دارالسلطنهء قزوين ، تعليم و تلقين زيارت مىكردم ، شخصى كه كمال شهرت را داشت - مقصود شيخ بهايى - اعتراضى كرد در اينكه تابعت خوانده شود ، يا تابعت ؟ و نماز ، قبل از زيارت چگونه مىشود ؟ و در اين موضوع
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 534 | مير سيد على جناب