تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
حكومت اصفهان آمد و ملتفت شد با وجود ميرزا حسين باقر خان ، كه كاملا امور ماليه بلكه حكومت اصفهان را در قبضه اقتدار خودش و اولادش دارد ، نمىتواند استيلايى در حكومت داشته باشد ، ميرزا حسين را به تفصيلى كه در حالات خود او نوشته شده منفصل نمود و ميرزا حبيب اللّه خان را به جاى او گذارد . پس از اين تصدّى به حسن لياقت و پيش‌بينى درصدد برآمده مواقعى كه به همراهى ظلّ السلطان به طهران مىرفته به عنوان تفريق حساب با مستوفيان دربار مرابطه و مراوده حاصل مىنموده جزو جمع هريك از ولايات ايران را به تدابير معمولهء آن‌روز از مستوفيان هر ولايت به دست آورد ، و اين جزو جمع ماليات ولايات در آن زمان مفتاح حكومت و تصاحب هر ولايتى شمرده مىشده . به اين سبب و هم اينكه اعضاى دربار ناصرى با ظلّ السلطان دوستى سرّى داشتند ، ابتدائا حكومت يزد را ضميمهء حكومت اصفهان ساخت و براى داشتن صورت جزو جمع ، و عدم احتياج به مستوفيان محلّى به خوبى از عهدهء پرداخت حساب آنجا برآمد و به تدريج بيش از نصف ايران را جزو حكومت ظلّ السلطان نمود . به واسطهء داشتن صورت جزو جمع و مهارت در حساب و اقتدار ظل السلطان در آن‌وقت همه‌ساله صورت محاسبات ولايات 183 را نيز ميرزا حبيب الله خان تحت محاسبه ابواب جمعى ايشان مىكشيد و فزع اكبر را بر آن‌ها قائم مىساخت . به‌طور اجمال متموّلين و اعيان و امراى ولايات ابواب جمعى ظلّ السلطان در دست مشير الملك انصارى " كالميّت بين يدى الغسال " مىغلطيدند و به هيچ‌چيز خود از آبرو و مكنت و منصب اطمينانى نداشتند . حتى به‌طورى مرعوب و تسليم شده بودند كه در واقعهء بلواى هزار و سيصد فارس بر ضدّ جلال الدوله ، فرزند ظلّ السلطان ، حاكم آنجا و پيشكارى