مشرب
اسمش ميرزا محمّد على ، اصلش از نايين و در اصفهان سكونت داشته شعر مىگفته ، در مدح معتمد الدوله . از اوست :
شام چو بر روى روز بست شبهگون نقاب * زد به جهان آسمان خيمه مشكين طناب
پهلوى داراى چرخ چاك شد از روى كين * تيغ سكندر نهفت بر جگرش آفتاب
مشرف اصفهانى
اسمش ميرزا حسين . در بارهبند و اصطبل سلاطين صفويه ، مباشر معاملات ديوانى بوده . طبع شوخى داشته به مزّاح معروف ، و به نظم اشعار بىمعنى مشعوف .
وقتى مدعى شد كه پنج مثنوى مانند خمسه نظامى و خسرو دهلوى منظوم سازد مشعر بر حكايات بهطورىكه هيچيك از ابيات او را معنى نباشد ، پس مقرّر گرديد كه اگر از عهده برآمد ، به هر بيتى مثقالى سيم دريافت نمايد و اگر تخلّف شد به هر شعرى كه معنى داشته باشد ، دندانش را به كلّهاش بكوبند ، چنين كرد و در كل ابيات او براى سه بيت او معنى جستند و سه دندانش را بر كلّهاش كوفتند و تتمه را به وعده وفا كردند . از اوست « * » :
اگر عاقلى بخيه بر مو مزن * بهجز پنبه بر نعل آهو مزن
سوى مطبخ افكن ره كوچه را * منه در بغل آش آلوچه را
كه نعل از تحمّل مربا شود * به صبر آسيا كهنه حلوا شود
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 1 ، 79 .