شهر مىآوردند كه تصوّر كنند ميرزا حبيب اللّه خان همّت خود را برآوردن گماشته و عنقريب ارزان مىشود . به اين توهّم اشخاصى كه گندم موجودى داشتند ، فروختند . و روزى هم كه ظل السلطان او را حبس نمود ، مشير الملك آنچه جنس در دهات و اطراف موجود داشت ، به فقرا و علماى حواله داد و بذل كرد و مىگفت دارايى من را كه ظلّ السلطان خواهد برد بهتر آن است كه قدرى از آنها نصيب مستحقين شود .
با وجود اين مراتب ، چه شد كه در موقع گرفتارى او اصفهانيين عموما شادى كردند و جشن گرفتند ؟ چندين سبب معروف بود : يكى نفرت علماى شهر از او به سبب آنكه مىگفتند شبها در منزل او دائما مجلس عيش و عشرت و مطرب و ميگسارى دارد ، چنانچه وقتى زياد مست شده بود ، حكم كرده بود چند غرابه شراب به گلهاى باغ و درختها بپاشند كه آنها هم مثل خود او خوش و مست گردند . استعمال مسكرات زياد و آثار او عمده سبب از براى حركات ديگر او شده بود كه موجب انزجار گشت . مثل اينكه همهروزه بعد از اذان صبح براى تطهير از آثار شب ، حمّام مىرفت و در موقع حمّام رفتن و بيرون آمدن الى رفتن به دفترخانه كمتر كسى را كه از جلو او مىگذشت ، بىفحش و دشنامهاى زشت رها مىكرد . و باز در نتيجهء همان استعمالات ، بيشتر اوقات رفتن به دفتر او غير عادى و غير معمول بود . مثلا بدون جبّه و عبا و گاهى هم كلاه خود را دست مىگرفت و سوار الاغ مىشد و تنها به دفتر مىرفت كه همهكس تصوّر مىكرد هنوز حالت مستى شب باقى است .
اولاد ميرزا حبيب اللّه خان ، اوّل ميرزا اسد اللّه خان وثيق الملك ، دوم ميرزا عبد اللّه خان مشير الممالك ، سوم ميرزا على محمد خان و دو دختر [ بودند ] .
وقتى از حاج محمّد حسين معمار كه بنّايىهاى او را مباشرت داشت پرسيدند كه مگر ميرزا حبيب اللّه خان چقدر عمارت لازم دارد كه اين مقدار
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 507
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٥٠٧