راهى كه خود ميرزا حبيب اللّه خان هميشه بهسوى مقصود مىرفت ، او نيز به زودى نموده و محرمانه پدر خود ناصر الدّين شاه را وادار ساخت تا تلگرافا حكم دستگيرى و دريافت مأخوذى از ميرزا حبيب اللّه خان را به او داد . پس پيشكار خود سراج الملك كه در طهران طرف پرداخت محاسبات ديوانى با دربار بود را به اصفهان خواست ، در وقتى كه مشير الملك را محبوس ساخته بود به او دستور داد كه صورتحسابى از چند سال پيشتر ابراز نمايد و مطالبه باقى زيادى و فرع اقساطى كه عقب مىافتاده بود ، از حبيب اللّه بكند .
در خلال اين معامله تقريبا تمام دارايى مشير الملك بر باد رفت ، و به سبب تهديدات مهولى كه شبها در مجلس ، به او مىشد ، كمكم حالت عقلباختگى نيز در او ظاهر شد ، چنانچه پس از آنكه از محبس خلاص شد با خانواده خود به تخت فولاد اعتكاف جست و روزها را به قرائت سنگلوحهاى قبور آنجا مىگذرانيد . و ديگر كارهايى كه باعث عبرت و شناختن عجز بشر است از اين بيچاره در اين چند روز بسيار ظاهر گشت تا در سنهء هزار و سيصد و نه وفات نمود .
موقعى كه مشير الملك معزول و محبوس شد ، در شهر غوغا و شادى فوقالعاده بلند گشت . حتى آن شب را كليه شهر جشن گرفتند و چراغانى نمودند ، اگرچه مشير الملك نسبت به طبقهء ضعيف و متوسطين شهر ، كمال رعايت را مىكرد . حتى مراقبت كامل داشت كه نرخ ارزاق شهر ارزان باشد و جنس ارزاق ، مرغوب و مكرر از نان و ماست و غيره كه عملهء بنايى استعمال مىكردند ، خود او مىچشيد و تحقيق قيمت و وضع معامله بازار را مىنمود ، يكدفعه هم آثار گرانى در شهر ظاهر شده بود ، براى آنكه صاحبان ، گندم را كه در انبار داشتند باطنا وادار به فروش كند ، ظاهرا دستور داده بود كه مقدارى زيادى گندم شبها محرمانه از شهر خارج مىكردند و روزها از دروازههاى مختلف به
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 506
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٥٠٦