تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
صاحب ديوان ، ميرزا حبيب الله خان با دو نفر نوكر و چاپارى به شيراز رفت و بدون استعمال اسلحه و قوّهء نظامى ، دو نفر اشخاص اوّليهء فارس را كه قوام الملك و داراب خان ايلخانى قشقايى بودند ، مغلولا به اصفهان فرستاد و احدى در جلو او مقاومت نكرد ، و در تعقيب آن حاج سيّد على اكبر خان فال اسيرى را از شيراز اخراج نمود به اصفهان ، و همين موقع شيخ و بزرگ خوزستان را ، پسر حاج جابر خان در خانه خود در اصفهان مدّت مديدى زير زنجير نگاه داشت ، و رفته رفته امور ولايات ابواب جمعى ظلّ السلطان تماما از ماليهء و حكومت و امنيّه و انتظامات بلكه امورات شرعيه آن و تصرف در وضعيّت علماى آن‌ها ، تماما به دست ميرزا حبيب اللّه خان افتاده بود . نه فقط دربار طهران در كارهاى او بىدخالت شده بود ، بلكه ظلّ السلطان مخدوم او هم چون اولا از كارها كناره‌گيرى كرده بود و به شكار و غيره مىپرداخت و فقط ماهيانه از او مىگرفت ، در آخر نمىتوانست در كارها دخالت بنمايد . تدريجا دماغ او بناى ترقى را گذارد و خواست نسبت به مخدوم خود هم مانند سايرين رفتار كند ، يعنى حساب‌سازى و دريافت پول‌هاى دلخواهى خود را از او بكند ، به موجب يك صورت حسابى كه اخيرا جهت او ترتيب داده بود مبلغ هنگفتى از ظلّ السلطان مطالبه كرد . ظل السلطان هم كه مجبور به پرداخت بود ، عوض وجه نقد ، مقدار زيادى از اسباب زينت طلا و جواهرات خود را به مشير الملك داد . بعد از اين قضيه ميانه خادم و مخدوم كدورت ظاهر شد و مشير الملك كه خوب ملتفت بود ، خود را از چنگال شاهزاده جوان مستبد مىبايست برهاند ، به‌طور تعرّض از اصفهان حركت كرد جهت طهران ، ليكن ظلّ السلطان به توسط ملّاباشى و ملك التجار و ابراهيم خليل خان و غيرهم ، او را با لطائف از بين راه مراجعت داد . اگرچه اوّل با او فوق‌العاده اظهار مهربانى كرد ، ولى از همان