از تصرّف نالايق متأخرين از هم گسيخته به سعى تمام او ، اصلاح يافت و بناى نظم اشعار متقدّمين را تجديد نمود و پس از وفات او در سنه هزار و صد و هفتاد و يك ، به رفاقت هاتف و صهبا ، ديوان اشعار او را مرتب ساختيم :
از اوست :
سر آن كوى ، بهشتى است كه يابند در او * عاشقان چاشنى صحبت معشوق ازل
نه بهشتى كه برآيد دل زاهد آنجا * جويى از شير روان باشد و جويى ز عسل
و نيز :
مخوان ز ديرم به كعبه زاهد * كه برده از كف دل من آنجا
به ناله مطرب به عشوه ساقى * به خنده ساغر ، به گريه مينا
و نيز :
در وصلم و از هجر بود نالهء زارم * آويخته صياد ز گلبن قفسم را
و نيز :
كاش بيرون فتد از سينه دل زارم را * كشت ناليدن آن مرغ گرفتار ، مرا
ميرزا محمّد ملقب به مشتاق عليشاه
اصفهانى ، مولد او در كرمان . او را مقتول نمودند ، از مريدان فيض على شاه و تار را نيكو مىنواخته . در سال هزار و دويست و شش كشته شد . « * »
هامش
( * ) مكارم الآثار ، ج 2 ، ص 304 و نيز ر . ك . بستان السياحه ، ص 6 - 83 .