شيخ على نقى كمرهاى
فرزند محمّد هاشم طغايى كمرهاى فراهانى . مراتب فقاهت و ورع او شهرتى گرفته ، حاكم فارس امام قلى خان او را به شيراز طلبيد ، منصب قضاوت شيراز را به او محوّل ساخت . تا زمانى كه خليفه سلطان ، وزير شاهعباس ثانى شد ، او را جلب به اصفهان نمود و منصب شيخ الاسلامى را كه تا آنوقت ميرزا قاضى داشت گرفته به عهده او گذاشت ، و به اين منصب باقى بوده تا سنه 1060 هزار و شصت كه وفات كرد .
سيّد نعمت اللّه جزايرى كه نسبت حرمت استعمال تنباكو 173 را به جمعى از علما مىدهد ، از جمله ايشان شيخ على نقى را مىشمارد . شيخ على نقى ، شعر هم مىگفته . از اوست :
قومى كه مطيع اوليا گرديدند * مهر و مهشان روى به ره ماليدند
دل طالب اولياست زآنرو با او * خود را مه و مهر ، نوع ديگر ديدند
ميرزا محمّد كوزهكنانى
اهل كوزهكنان تبريز بوده ، در اصفهان توطّن جسته به توسط معتمد الدوله نشاط ، حضور فتحعلى شاه رفته منصب انشا يافته ، مأمور به تأليف كتابى مسمّى به " زينت الحكايات " شد . در حدود پنجاه هزار بيت كتاب را ترتيب داد ، صاحب حال بوده ، " رحمت " تخلص داشته ، از اشعار اوست :
اى خوشا عشق و خوشا بدناميش * عين كام آمد همه ناكاميش
و نيز :
تا عطايت چشم رحمت باز كرد * دوزخى بر اهل جنت ناز كرد
و نيز :
شادى و اندوه عالم يكدم است * بهر يكدم اين چه اندوه و غم است ؟