هم نفاق حنفى و شافعى را ميانهء آنها گذارده بودند - كوشش نموده و بىاثر شده ، كه مىگويد اهالى دو محلهء درى و دشت كه ظاهرا شافعى بودهاند ، با اهالى محله جوباره كه حنفى بودهاند ، دائما جنگ مىكردند ، و در آن موقع است كه مىگويد :
تا درى دشت هست و جوباره * نيست از كوشش و كشش چاره
اى خداوند هفت سيّاره * پادشاهى فرست خوان خواره
تا درى دشت را چو دشت كند * جوى خون آورد به جوباره
عدد مردمان بيفزايد * هريكى را كند دوصد پاره
در سنهء ششصد و سى و پنج قتل او واقع شد . در هنگام قتل اين رباعى را گفته :
دل خون شد و شرط جانگدازى اين است * در حضرت تو كمينهبازى اين است
با اينهمه ، هيچ مى نمىآرم گفت * شايد روش بندهنوازى اين است
مريدان مىگويند قتل عام اصفهان در اثر نفرين همين كمال الدّين شد . و نيز از اوست :
دست از طلب مدار ، گرت برگ « * » اين ره است * كان را كه راه توشه نه فقر است ، بينواست
نه فقر صورتى كه بود همعنان كفر * بل فقر معنوى كه به دو فخر انبيا است
ترك بدى مقدّمه فعل نيكويى است * كاوّل علاج واجب بيمارى احتماست
هامش
( * ) برگ بهمعناى اسباب و دستگاه و قصد و عزم . ( مؤلف )